|
محراب علي صفدري
مقدمه
روحانيت واژهاي است كه در كليه ازمنه تاريخ و اديان و فرهنگهاي مختلف با
همه اختلاف در دامنه معنا و هويت آن، به کسانياطلاق ميشده
است كه مردمان و پيروان اديان و شرايع را از احكام و تعاليم
دين آگاه ميساخته است و بنا به عللي از جمله، مصاحبت مستقيم و
همدلي با پيامبر و آورندهي شرايع و يا دسترسي، مهارت و تسلط
لازم بر منابع و متون آن، قول و فعلش براي مردم عادي دليل مورد
قبول بوده و به واسطه آن تكليف و وظايف خويش را باز
مييافتهاند. وقتي انسان وارد صنف روحانيت اسلام و متعهد
ميشود، وارد جريان انبياء‹ع› ميشود و خود وارث جريان انبياي
تاريخ است، جرياني كه از پيامبران به پيامبر اكرم رسيده و از
پيغمبر اكرم‹ص› به ائمه طاهرين(ع) و به علماي عامل از همين جهت
است كه روحانيون فقيه و امانتداران پيامبر خطاب شده است: «الفقهاءُ
امناء الرسول»[1]
امانت همان محتواي رسالت است كه همراه علم و تعهد به روحاني
ميرسد و روحاني بايد در نشر و تبليغ محتواي رسالت تلاش کند و
با حضور خويش در عرصه هاي ديني وفرهنگي تأثير گزار باشد.
در جاي ديگر به اين قشر آگاه خطاب شده است: «انّ العلماءَ
ورثَهُ الانبياءُ»[2]،
عالمان وارثان پيامبرانند؛ يعني ارثي كه پيامبران باقي
گذاشتهاند نزد روحانيان است. اين ارث چست؟ آيا جز هدايت،
تعليم، مقاومت، ارشاد، راهنمايي، گسترش عدالت و قسط در جامعه
چيزي ديگري است؟
حال كه در كشور افغانستان فصل جديدي باز گرديده و مردم شريف آن
قدم به قدم به اهداف خويش نزديك ميشوند، و آن دستيابي به
سرنوشت و تحقق حكومتي مردمسالار ديني ميباشد.
سؤال ما در اين تحقيق متوجه روحانيت آگاه كشور است كه به عنوان
وارثان پيامبر و متخصصان دين، چه نقشي در پارلمان (مجلس) كه
مظهر قدرت و اراده مردم است ميتواند داشته باشد؟
قبل از اينكه به اصل موضوع پرداخته شود، بايد معلوم گردد كه
روحانيت در جامعه افغانستان از چه جايگاهي برخوردار است؟
روحانيت در
جامعه افغانستان
روحانيت در جامعه افغانستان از زمانهاي قديم مورد احترام و عزت بوده اند.
بعد از ورود اسلام در اين سرزمين و پيدايش نهاد روحانيت که
تبليغ دين مقدس اسلام را به عهده گرفتند بيشتر مورد پذيرش همه
اقشار جامعه افغانستان قرار گرفتند، مردم همواره در امور
گوناگون زندگيشان از روحانيون مشورت ميگرفتند و روحانيت نيز
ميكوشيد تا مشكل مردم و جامعه را حل و فصل نمايند. روحانيون و
پيشوايان مذهبي حتي در قديميترين دوران تاريخي يعني از زمان
تمدن «بُخدي» (بلخ) مورد احترام و در بلندترين مقام طبقاتي
اجتماعي قرار داشتهاند. در زمان اوستا كه جامعة افغانستاني به
سه طبقه مشخص، روحانيون، نظاميان و بزرگران تقسيم شده بود،
روحانيون از جايگاه شامخ برخوردار بودهاند و حاكميت در جامعه
از آن روحانيون بوده است. و نيز روحانيون وظيفه ارشاد و آموزش
را با قدرت و در سطحي وسيع تا حد ممكن انجام ميدادهاند.
امروز نيز در جامعهي افغانستاني و هر جامعه اسلامي ديگر شاهد
احترام و اعتماد مردم نسبت به روحانيون مذهبي هستيم، دليلي جز
اين ندارد كه مردم روحانيت را مظهر انديشه مذهبي، الگو و نمونة
اعمال عبادي، خدمتگذار صادق و بيريا به خود و مذهب خود
ميدانند و هيچ گونه سلطهطلبي كه خاصه طبقة حاكمان استبدادي و
طاغوتي است، در آنها سراغ نشده و نميشود.[3]
روحانيون در افغانستان از نقشي مهم و تعيين كنندهاي برخور
دارند. مردم اعم از سني و شيعه به رهبران ديني احترام
ميگذارند، مسائل ديني خود را از آنان ميآموزند، و در مسائل
اسلامي از آنان پيروي ميكنند. روحانيون در بين شيعيان و اهل
تسنن نفوذ زيادي دارند. مردم عموماً، در پاي منبر وعاظ حاضر
شده و با دقت به حرفهاي آنها گوش ميدهند، از نفوذ كلام آنان
لذت ميبرند.[4]
اما مردم بيشتر به آن دسته از روحانيون آگاه و دانشمند،
پرهيزگار و خدمتگذاري كه براي خدمت بهمردم آزمونهاي خوبي
بدهند، ارادات و اعتماد ويژهاي دارد و سخنان آنان خطدهنده و
روشنگرانه است. حال پرسش اساسي كه فرا روي اين قشر قرار دارد،
نقش و جايگاه آنان در پارلمان آينده است. اين نوشته بر آن است
تا برخي كاركردهاي آنان را در مورد پارلمان مورد بررسي قرار
دهد.
پيوند مستحكم
مردم و روحانيت
از آنجايي كه مردم مذهبي افغانستان، از روحانيون خود پيروي ميكنند و آنان
را به عنوان كارشناسان ديني مذهبي و راهنمايان واقعي خود قبول
دارند. اين رابطه قوي و مستحكم مردم و رهبران دينيشان سبب
گرديد كه حتي حاكمان جابر از نهاد روحانيت (روحاني نماها) در
امور سياسي،اجتماعي و فرهنگي به نفع خود سود ببرند تا پشتيباني
مردم را از دست ندهند، به دليل نفوذ و اقتدار علما و روحانيت
در ميان مردم، نه تنها سران قبايل و خوانين بلكه سلاطين
افغانستان نيز هر چند در ظاهر خود را ملزم به پيروي از آنان
ميدانستند و در تصميمگيريهاي مهم مانند وضع قانون، اعلان
جنگ داخلي؛ يا خارجي، تاج گذاري و... سهم زيادي به ديدگاه آنان
ميدادند و يا از نفوذ اجتماعي آنان براي رسيدن به اهداف خود
سوء استفاده ميكرند.[5]
رابطه مستحكم روحانيون با مردم را در تاريخ جامعهشناسي مذهبي
و سياسي افغانستان، در طي قرون متمادي و در اديان مختلف شاهد
هستيم و به همين دليل تمايل طبيعي تودههاي مردم با روحانيت،
به صورت يك اصل در تحليل جامعهشناسي مردم افغانستان بايد در
نظر گرفته شود.[6]
نظامي برخواسته
از اراده ملت
تا اين جا روشن گرديد كه روحانيت در جامعه افغانستان از جايگاه بس والايي
برخوردار است. در بين مردم داراي احترام و قداست بوده و مردم
حرفهاي آنها را حرف دين و آيين خويش ميدانند و از آن متابعت
ميكنند. اكنون اشارهي كوتاهي ميكنيم به نوع نظامي كه مردم
افغانستان به آن لبيك گفته و براي اداره كشورش قبول نمودهاند.
افغانستان در طي چند قرن استبداد، استعمار، اشغالگري و
دستاندازي ابر قدرتهاي بيگانه، نابساماني و اختلافات گوناگون
داخلي.تجربه كرده تاجاييكه اين كشور كاملاً به سقوط و نابودي
گراييد، تمام زيربناهاي آن از بين رفت و نهادهاي اساسي آن
آسيب ديده و از يك حكومت مقتدر با ساختارهاي قوي محروم گرديده
است! بعد از اين همه مشكلات و رنجهاي متعدد، مردم شريف
افغانستان تصميم گرفته است تا به مشكلات گذشته خاتمه داده و
خود سرنوشتشان را رقم زنند. نوع سيستم دولتي را كه مردم
مسلمان افغانستان براي اداره كشورش قبول نموده است، دولت
جمهوري اسلامي ميباشد.
در قانون اساسي افغانستان، در ماده اول از فصل اول چنين آمده
است: «افغانستان، دولت جمهوري اسلامي، مستقل، واحد و غير قابل
تجزيه ميباشد» در ماده دوم قانون اساسي آمده است: «دين دولت
جمهوري اسلامي افغانستان دين مقدس اسلام است»[7]
در ماده سوم همان قانون چنين بيان شده: «در افغانستان هيچ
قانون نميتواند مخالف معتقدات و احكام دين مقدس اسلام باشد»[8]
همين طور در ماده چهارم قانون اساسي ذكر شده است: «حاكميت ملي
در افغانستان به ملت تعلق دارد كه به طور مستقيم يا توسط
نمايندگان خود آن را اعمال ميكند»[9]
از اين چهار ماده قانون اساسي كشور، سه اصل بسيار مهم استفاده
شده و محوريت اصلي و پايههاي نظام محسوب ميگردد.
1- اسلاميت
نظام
همه ما معتقديم كه اسلام دين كاملي است و تمام نيازهاي مادي و معنوي
انسانها را تأمين ميكند و داراي مباني اعتقادي و فكري
استواري است و براي آنها ادله بسيار متقن و محكمي دارد كه در
طي چهارده قرن كارشناسان دين آنها را بررسي و تدوين كردهاند
در دسترس همگان قرار دادهاند
2- جمهوريت
نظام
كلمه جمهوري حاكي از نوع حكومت انتخابي ملت افغانستان است كه در آن حق
تعيين سرنوشت و حق انتخاب با همة مردم است.«حاكميت ملي در
افغانستان که به ملت تعلق دارد» حكايت از آن دارد كه
تصميمگيرنده در جامعه افغانستان فقط آحاد ملت ميباشد و هيچ
كس نميتواند اين قدرت را از آن سلب نمايد.
3- استقلاليت
نظام
سومين ركن نظام اسلامي افغانستان كه در قانون اساسي به آن اشاره شده است،
استقلال و آزادي حكومت اسلامي ميباشد. مستقل بودن از تمام
جهات، به خصوص استقلال سياسي يك ملت و دولت داراي اهميت ويژه
ميباشد و اينكه خود مردم بدون دخالت ديگران سرنوشتشان را
رقم زنند و نظام دلخواه را بر سر كار بياورند و دولت و نظام هم
متعهد باشد كه به خواستههاي ملت توجه نمود و تابع آن باشد و
از سر سپردگي به قدرتهاي بيگانه به دور باشد.
نظام افغانستان
نظام مردمسالار ديني
ازمواد ياد شده به اين نيتجه ميرسيم كه نظام جمهوري اسلامي افغانستان، يك
نظام مردمسالار ديني ميباشد كه با خواست و اراده ملت آگاه و
فهيم افغانستان تشكيل گرديده و هيچ قدرتي نميتواند اين نظام
مبتني بر احکام اسلام را از مردم مسلمان افغانستان بگيرد زيرا
مردم مسلمان باور دارند تنها نظامي كه ميتواند به خواستههاي
مادي و معنوي آنان پاسخگو باشد، نظام اسلامي است و اگر بنا
باشد در عمل كارايي نظام اسلامي تحقق يابد، بايد افراد و
كارگزاران نظام اسلامي بر اساس صلاحيتها و موازين اسلامي
انتخاب شوند. در حكومت اسلامي تدبير امور جامعة اسلامي بر
مبناي قوانين دين است. اين امر در گرو تلاش كارگزاران و
مجرياني است كه به تناسب منصب خود، به احكام دين آشنايي و
آگاهي داشته باشند و مدير، متعهد، عادل و با تقوي باشند.
مطالعه كشورهاي مترقي و ارزيابي جوامع عقبمانده نشان ميدهد
كه پيشرفت، عقبماندگي، امنيت و عدم ثبات هر كشوري، بستگي
مستقيم به زمامدارن آنان دارند، اگر زمامداران جامعه اسلامي از
آگاهي، كارايي و پشتكار لازم برخوردار باشند، دلسوزانه در جهت
اداره كشور و خدمت به جامعه سعي ورزند، ميتوانند در اندك
زمان، تحولي در مملكت پديد آورند، چنين مسئوليتهاي حساسي،
ميطلبد كه جامعه به اين مسأله بيشتر بها دهند و زمام امور و
اختيار كشورشان را به دست هر كس نسپارند. بايد براي افراد
ويژگيها و ملاكهاي لازم را در نظر بگيرند و سپس زمام كشور را
به افراد واجد شرايط واگذار نمايند تا آنها سرنوشت كشور و
جامعه را خوب رقم زنند.[10]
بي گمان از جمله اين آگاهان روحانيون هستند كه ميتوانند
اسلاميت نظام افغانستان را حافظ باشد و ما در ادامه به اين بحث
خواهيم پرداخت.
شوراي ملي
تا به اينجا روشن گرديد كه روحانيون در جامعه افغانستان از نقش مهم و تعيين
كنندهاي برخوردارند. مردم اعم از شيعه و سني به رهبران ديني
خود احترام ميگذارند و در امور گوناگون با آنها مشورت
ميكنند. همچنين معلوم شد كه نظام افغانستان يك نظام
مردمسالار ديني و نقش اسلاميت در اين نظام برجسته است، و
شوراي ملي كه يكي از اركان دولت محسوب ميگردد و وظيفه تقنيني
جامعه را عهدهدار ميباشد و داراي وظايف و اختيارات زياد
ميباشد. در فصل پنجم ماده 81 قانون اساسي چنين آمده: «شوراي
ملي دولت جمهوري اسلامي افغانستان به حيث عاليترين ارگان
تقنيني، مظهر اراده مردم آن است و از قاطبة ملت نمايندگي
ميكند»
جامعه و كشور براي جلوگيري از بينظمي و پديد نيامدن هرج و مرج
نياز به قانون، برنامه و مقررات دارد كه در پرتو آن حدود
مناسبت فردي و اجتماعي، حقوق ملت و دولت و مرز آزاديها روشن و
مشخص باشد تا مردم به خاطر نبود قانون، در تحير و سردرگمي به
سر نبرد. برخورداري از قانون و مقررات در تمام امور زندگي،
اجتماعي، سياسي، حقوقي، اخلاقي، جزايي، اقتصادي، مدني،
تشكيلاتي، فرهنگي، نظامي و ... احتياج به «قوه مقننه» دارد تا
نمايندگان آگاه و دلسوز با توجه به پديد آمدن حوادث نو، هر
مقطع و زمان براي هر پيشامد تازه و رخداد جديد قانون وضع
نمايند كه مردم در جامعه از بيتكليفي نجات يابد و از اين
ناحيه مشكل و گرفتاري نداشته باشد.
روحانيت و
شوراي ملي
شوراي ملي كه داراي چنين صلاحيت و اختيارات وسيع ميباشد و فعلاً در آستانة
برگزاري اولين شورا ميباشيم. روحانيون آگاه كشور ميتوانند،
به عنوان معتمدان و نخبگان جامعه نقش ارزشمندي ايفا نمايند. و
در شرايط حساس كنوني ميطلبد كه روحانيت وظيفه الهي و ملي خويش
را انجام بدهند. و ملت شريف افغانستان را با راهنمايي و
جهتدهي صحيح ياري رسانند و با حضور پرشور و معنوي خود به
عنوان نمايندگان شايسته در مجلس، از اسلام و ملت افغانستان
دفاع و حمايت نمايند.
1- معرفي
كانديداي اصلح
روحانيت آگاه كه از نفوذ و اقتدار در جامعه برخوردار است همواره در امور
گوناگون مردم ايفاي وظيفه ميكنند و ميتواند نمايندگان آگاه و
شايسته را براي آحاد مردم عزيز كشور معرفي نمايند، تا مردم
آنان را به عنوان وكلاي خود در مجلس شورا انتخاب كنند، و آنها
هم نمايندگان واقعي مردم بوده و از حق و حقوق آنان دفاع
نمايند. لذا روحانيت وظيفه دارد كه در راستاي رشد و هدايت صحيح
و مصلحت مردم، كانديداي اصلح از هر قشر و گروهي را به مردم
معرفي كنند، چرا كه در غير اين صورت، بر اساس حديث زير به مردم
خيانت كرده است. رسول گرامي اسلام‹ص› در اين باره فرمود:
«من اَسارَ عَلي اَخير باَمرٍ يعْلَمُ اَنَّ الرُّشدَ في
غيرِهِ فَقَدْ خانه»[11]
هر كس برادر ديني خود را به امري هدايت نمايد كه ميداند راه
صحيح آن راه نيست، يقيناً به برادرش خيانت كرده است.
2- حضور در
پارلمان
به طور كلي، دين ما بر اين اصل بنيان گرفته كه انسانها در تمام مراحل
زندگي مسئولند. هر فردي كه براي امري توانايي انجام آن را
دارد، اگر پيش قدم نشود، در پيشگاه خدا مسئول است. البته اين
اصل مهم در تمام مراحل زندگي يك انسان با تقوي جاري است.
بر اساس دين وظيفة فرد مسلمان متعهد است كه در صورت توانايي
حضور در سنگر مجلس، خود را به مردم معرفي كند. به خصوص
روحانيون آگاه و متعهد كه به عنوان متخصصان دين و قانون اسلامي
و مورد اعتماد جامعه و كشور ما است و مردم باور دارد كه با
حضور روحانيت در پارلمان، حق و حقوق آنها پايمال نخواهد شد.
بنابراين حضور روحانيت ضروري و نقش آفرين است به خصوص در اين
شرايط حساس كشور، كه عدهاي با نقشههاي شوم خود، سعي در حذف
روحانيت آگاه، مبارز و دلسوز از صحنههاي اجتماعي دارند تا در
غياب آنها هر طور كه دلشان خواست در عرصه قانونگذاري، اقدام
نمايند.
روحانيت اصيل به عنوان وارثان انبيا شايستهاي زمامداري و
نمايندگي مردم در مجلس شوراي ملي است و از همين رو است كه امام
علي‹ع› فرمود: «العلماء حكما عليالناس»[12]
عالمان دين فرمانروايان مردمند. امام‹ع› در روايت ديگريفرموه
است: «أيها الناس إن اَحَقَ النّاس بهذالأمر أقواهم عليه و
أعلمهم بأمر الله فيه»[13]
اي مردم بيگمان براي تصدي زمامداري و نمايندگي، سزاوارترين كس
همان است كه در اجرا از ديگران نيرومندتر و در آشنايي به
فرمان خدا در اين زمينه داناتر باشد.
پس روشن گرديد كه روحانيت آگاه ضمن اينكه وظيفه انساني و ملي
دارد، وظيفه الهي دارند تا در تشكيل مجلس شوراي اسلامي
قدرتمندانه نقش داشته باشد و اركان مجلس را به دست آورند.
روحانيون معظم و متخصصان دين در شرايط سرنوشتساز فعلي
ميبايستي به عنوان كانديداي مردم خود را معرفي نمايند و
مسلماً مردم آنها را بيش از هر كسي ديگر قبول دارند و به
آنها اعتماد ميكنند.
3- تشويق مردم
در انتخاب آگاهانه
روحانيون روشنگر، همچنانكه پيشتاز مبارزه بر عليه استعمار و استبداد بودند
و همواره پيشاپيش ملت در صحنههاي گوناگون جامعه، حاضر ميشدند
و مردم را رهبري و جهت ميدادند. امروز كه جامعه نيازمند وحدت
و همدلي، و تشكيل شورا است ميبايستي روحانيت به دور از هر
گونه بغض و تعصب مردم را دعوت به وحدت و انتخاب شايستگان
نمايند، متأسفانه در گذشته به دلايلي، جامعة ما دچار
ناهنجاريهاي مختلف شده است و اين مسأله باعث شده كه مسائل
قومي، حزبي و... بر منافع ملي و اسلامي ترجيح داده شود. اما
امروز خوشبختانه، ملت فهيم افغانستان به اين نتيجه رسيدهاند
كه نبايد به خاطر مسائل غير واقعي به وحدت و هويت ملي خويش آسب
برسانند. البته عدهاي قدرت طلب به خاطر اغراض شخصي، قومي،
حزبي لساني و.. سعي دارند تا از اين طريق به خواستههاي
نامشروع خود دست يابند. روحانيون شيعه و سني مسئوليت دارند
جلوي چنين مسائل را بگيرند و مردم را براي به دست گرفتن سرنوشت
و حقوقشان بدون مسائل جانبي تشويق نمايند. مردم فهيم كشور نيز
مؤظف هستند، افرادي را روانه مجلس نمايند كه اولويت كارشان
دفاع از اسلام واقعي، منافع كشور، وحدت ملي و خدمت به مردم
باشند.
خلاصه
در نوشته حاضردر باره نقش روحايت درتشكيل شوراي ملي در سه محورمطالبي ارائه
شد:
1- به جايگاه روحانيت در جامعه اشاره شده و معلوم شد که
روحانيت آگاه و متعهد مورد احترام جامعه افغانستان است و مردم
آنان را مظهر انديشه مذهبي، الگو و نمونه اعمال عبادي و خدمت
گذارصادق و بي ريا به خود و مذهب مي دانند.
2- در رابطه با نظام فعلي افغانستان مطالبي ارائه كرديم و
گفتيم كه از منظر قانون اساسي کشور به اين نتيجه ميرسيم که
نظام افغانستان نظام مردمسالاري ديني ميباشد و قوه مقننه
(پارلمان) که از ارکان مهم اين نظام محسوب ميشود مظهر قدرت و
اراده مردم خوانده شده است و افرادي که ميخواهند به عنوان
وکلاي مردم در اين مجلس حضور يابند ميبايستي داراي شايستگي،
تخصص و دين شناس باشند.
3- در بارهي نقشهاي مهم روحانيت در رابطه با شوراي ملي
تحقيق صورت گرفت و روشن شد که روحانيت به عنوان متخصصان دين،
هدايت گران راستين و مورد اعتماد و احترام مردم افغانستان،
ميتوانند در تشكيل شوراي ملي نقش برجسته، اساسي و تعيين كننده
داشته باشند.
پي نوشت
[1]. مجلسي، محمد باقر؛ بحار الانوار،ج 1 ص 216.
[2]. کليني، محمد يعقوب؛ اصول کافي ج 1 ص 32.
[3]. هدي، مير محمد حسين؛ اشعار بلبل ص 9، موسسه تحقيقاتي و
انتشارات فرهنگ انقلاب اسلامي افغانستان.
[4]. علي آبادي، علي رضا، افغانستان، ص، 30، انتشارات وزارت
امور خارجه جمهوري اسلامي ايران.
[6]. هدي، مير محمد حسين، پشين، ص 22.
[7]. قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان، ماده اول.
[11].
سجادي، عبدالقيوم ، گفتمان نو ، سال دوم شماره 5، بهار
1384.
[12].
شفايي، حسين، حکومت مردم سالار ديني، ص224.
[13].
السجستاني، ابي داود سليمان بن اشعث، سنن ابي داود، ج
3.
|