|
سيد محبوب ضيايي گيزابي
مقدمه
در اين مقاله نقش كاربردي و نظري منشور سياسي شوراي ملّي در نظام سياسي، در
لابلاي آخرين و جديدترين قوانين اساسي كشورهاي فرانسه با
شموليت اعلاميه حقوق بشر و شهروندان مصوب مورخ 26 اوت 1789با
17 موادش و ديباچه قانون اساسي جمهوري چهارم فرانسه مصوب 26
اكتبر 1946با 16موادش و قانون اساسي جمهوري پنجم فرانسه مصوب
1958 و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب 1358با آخرين
اصلاحات و تغييرات و تتميم قانون اساسي مصوب 1368 و قانون
اساسي جمهوري اسلامي افغانستان، مصوب و 1382، بررسي و مورد
ارزيابي قرار گرفته لست.
نخست مفهوم لغوي و اصطلاح شورا را بررسي ميكنيم سپس وجوه
اشتراك و افتراق نقش سه كشور فرانسه، ايران، و افغانستان را در
موضوعات مورد نظر و ارزيابي قرار ميدهيم.
الف) مفهوم
لغوي شورا
شورا مصدر شَارَ به معنا برداشتن، بيرون آوردن عسل از كندوي زنبور عسل
ميباشد. همچنين شورا به معنا مشورت، كنكاش، راي زدن يا
سگاليدن با يكديگر آمده است.[1]
شورا اسم مصدر به معنا تشاور ميباشد. تشاور، مشورت و مشاورت
به معنا به دست آوردن نظر و راي است از راه مراجعهي برخي با
برخي ديگر كه از همان كلمهي «شار»ريشه ميگيرد.[2]
گويا شخص با مشورت، عسلهاي شيرين انديشهها را از كندوي اذهان
و درون عقلها بيرون ميآورد و براي شفا بخشيدن و سعادت خود و
ديگران از آن بهرهبرداري ميكند.[3]
گرچه مشورت با معاني ديگر آن بي تناسب به اينجا نيست. معاني
ديگر شورا عبارتند از: «تربيت كردن، آزمودن، نيكو شدن، پنهان
شدن»
راغب اصفهاني ميگويد: «تشاور، مشاوره و مشورت، به دست آوردن
راي و نظر با مراجعهي برخي به برخي ديگر است: «و الشتورة و
المشاورة و المشورة استخراج الراي بمراجعة البعضاليالبعض»[4]
در ترمينولوژي حقوق آمده است: «شورا به معنا هيئتي است كه
صلاحيت شورا و گرفتن تصميم در امر يا اموري را دارا باشد»
ماده لغوي كلمهي «شورا» از «شار العسل» است. عسل را وقتي از
كندو استخراج ميكنند، بايد خيلي آهسته و با لطائف الحيل عمل
كنند كه زنبورها تحريك و متواري نشوند تا كم كم عسل را بيرون
بياورند، يعني افرادي كه ميخواهند دور هم جمع شده مشورت كنند
بايد احساساتشان تحريك نشود واقعا با صميمت دور هم بنشيند.
در مورد يك مسأله، مجموع پنج نفر و فكر و قدرت فكري پنج نفر
ميتوانند يك راي قاطع و مؤثري كه در سرنوشت يك خانوداده، يك
محل، يك كشور موثر است بگيرند.[5]
شورا، به معنا؛ تبادل آراء، انديشهها و افكار مختلف حول موضوع
واحد و استفاده از اين افكار و انديشهها براي دستيابي به
بهترين و صوابترين راه نيز آمده است[6]
در المنجد الطلاب چنين نوشته شده است: «تَشَاوَرَ اِشتَوَرَ
القَومُ» آن گروه با يكديگرمشورت كردند.
يا شورا؛ يعني مشورت كردند، يا اشاره كردند.[7]
در لغت نامه دهخدا آمده:«كلمهي شورا در فارسي به معنا مشورت،
مشاورت و رايزني و شورا آمده است» شعر مولوي مؤيدي همين معنا
است:
عقل را با عقل ديگر يار كن
امرهم شورا بخوان و كار كن[8]
در فرهنگ عميد به معناي؛ مشورت و همراه شدن، شور، آمده است.[9]
بنابراين شورا، رايزني و مشورت كردن فرد با افراد است، با فرد
يا افراد صاحب فكر و انديشهي ديگر، جهت به دست آوردن راه درست
يا كم اشتباه، در تصميمگيري و اعمال نسبت به موضوعي شخصي يا
اجتماعي و سياسي.
ب) مفهوم
سياسي شورا
1 - شورا هيئتي سياسي يا نظامي يا اجتماعي يا علمي و... است كه
براي رايزني و مشورت و چاره جوي گرد هم ميآيند.[10]
2 - شورا عبارت از اظهار نظر خواستن از ديگران و دخالت دادن
آنها نسبت به يك«امر يا امور»، و پرهيز از تك روي و استبداد
راي است و اين براي درك حقايق و كشف مجهولات يك طريقهي عقلائي
است كه در همه جهان بين انسانها معمول است و چون عقلها و فهمها متفاوت ميباشد و تجربييات
زندگي فردي و اجتماعي افراد همسان نيست، استمداد از آنها در
حل مشكلات مربوط به امور انسانها ضرورت دارد.
بدين جهت از لحاظ عقل و به طور طبيعي، شورا و استيشاره، غير
قابل انكار ميباشد. و در مكتب نوراني اسلام، به مسلمانان اكدا
و مكررا توصيه شده است و عدول از نتايج آن و ناديده گرفتن
ثمرات آن، دليل غرور و خودخواهي است، و از ديد مكتب و عرف و
عقلاء چنين شخصي به عنوان آدم تك رو، محكوم است.[11]
شوراي عبارت است از: «تضارب، تبادل آرا، انديشهها و افكار
مختلف پيرامون موضوع واحد و يا موضوعات مختلف و استفاده از اين
افكار و انديشهها براي دست يابي به درستترين، و صوابترين
راه، جهت تصميمگيري قاطع در آن موضوعات»[12]
در اين فصل، وجوه مشترك مجالس شوراي فرانسه، ايران و افغانستان
را در باره موضوعات زير بررسي ميكنيم.
فصل اول: وجوه
اشتراك
1 - جايگاه حق
حاكميت سياسي و مشروع مردم در مجلس شورا
الف) كشور
فرانسه
كشور فرانسه از نخستين كشورهاي جهان است كه رژيم پارلماني را در يك ساختار
نظام سياسي مبتني بر شيوهي جمهوري، تجربه كرده است. بر اساس
همين واقعيت است كه از قديم در تاريخ كشور فرانسه نقش قوي و
مهم شورا و مشاركت سياسي مردم مورد توجه سياستمداران آن كشور
بوده و هست؛ در فصل يكم اصل دوم آمده است: «حاكميت متعلق به
مردم است كه آن را توسط نمايندگانش و از طريق همه پرسي اعمال
مينمايند«.[13]
لذا قانون گذار در قانون اساسي، موقعيت حساس حاكميت مردم و
شركت آنان را در صحنههاي حساس تصميمگيري، در نظام سياسي پيش
بيني كرده است.
بر اساس اصل سوم قانون اساسي مصوب 1958كشور فرانسه،[14]
حاكميت ملي به مردم تعلق دارد. و يكي از طرق مهم اعمال قدرت و
حق حاكميت مردم و ملت به شكل غير مستقيم و به واسطهاي
نمايندگان منتخب آنان، در مجالس شوراي ملي و يا سنا و غيره
ميباشد.
بنابراين، پارلمان چون متشكل از نمايندگان منتخب ملت است، در
نظام سياسي فرانسه از اهميتي ويژهاي برخوردار است.
بر اساس قانون اساسي سال 1958كشور فرانسه، پارلمان و يا
قوهي مقننه اين كشور متشكل از دو مجلس ملي و سنا ميباشد. در
واقع رژيم فرانسه، نيمه رياستي و نيمه پارلماني است.
ب) كشور
جمهوري اسلامي ايران
در قانوناساسي، قانون گذار، با توجه به اعتقادات ديني و
الهي، حق حاكميت ملت را به صورت نسبي و نه مطلق به رسميت
شناخته است: بر اساس اصل 56 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
نسبت به اين موضوع چنين پيش بيني شده است «حاكميت مطلق بر جهان
و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش
حاكم ساخته است. هيچ كس نميتواند اين حق الهي را از او سلب
كند يا در خدمت منافع فرد، يا گروهي خاص قرار دهد، و ملت اين
حق خدادادي را از طرقي كه در اصول بعد ميآيد اعمال ميكند»[15] و قانون اساسي ايران قوهي مقننه را يكي از راههايي اعمال
قدرت و حق حاكميت مردم در نظام سياسي مشخص و كرده است. مطابق
اصل 58 قانون اساسي ايران اعمال قوهي مقننه از طريق مجلس
شوراي اسلامي است كه از نمايندگان منتخب مردم تشكيل ميشود و
مصوبات آن پس از طي مراحل كه در اصول بعد ميآيد، براي اجرا به
قوهي مجريه و قضائيه ابلاغ ميگردد.
[16]
بنابراين نمايندگي، يكي از مهمترين مظاهر تجلي حق حاكميت ملت
بر سرنوشت خويش است. مجلس شوراي اسلامي كه متشكل از نمايندگان
منتخب مردم تشكيل شده است و يكي از مظاهر مهم اعمال و نظارت حق
حاكميت ملت است، هميشه چون نگهبان بيدار و ناظر، مراقب
عملكردهاي صاحبان قدرت در ساختار نظام سياسي و حكومت ميباشد،
تا در اين بين به حقوق و آزاديهاي مشروع و قانوني مردم خلل و
آسيبي وارد نيايد.
ج) جمهوري
اسلامي افغانستان
بر اساس قانون اساسي مصوب سال 1382 جمهوري اسلامي افغانستان، حاكميت به
مردم آن كشور تعلق دارد «حاكميت ملي در افغانستان به ملت تعلق
دارد، كه به طوري مستقيم يا توسط نمايندگان خود، آن را اعمال
ميكند. مجلس شوراي ملي در دولت افغانستان به حيث عاليترين
ارگان تقنيني و مظهر اراده مردم افغانستان است و از حاكميت ملت
نمايندگي ميكند.[17] مجلس شوراي بزرگ يا لويه جرگه عاليترين مظهر اراده مردم
افغانستان است كه در ساختار نظام سياسي افغانستان اعمال نقش
مينمايند.[18]
در مجموع قوانين اساسي هر سه كشور، يكي از بهترين و مهمترين
راههاي، اعمال حق حاكميت مشروع و قانوني ملت در ساختار نظام
سياسي، در صحنههاي مختلف و حساس تصميمگيري، چه به شكل مستقيم
و چه به صورت غير مستقيم، همان قوه مقننه و شاخصهها و
زيرمجموعههاي آن هستند. در اين خصوص كاملا قانون گذاران هر
سه كشور به حق حاكميت قانوني مرد توجه داشته و متوجه حساسيت و
نقش نهاد سياسي شورا، در ساختار نظام سياسي بودهاند.
2 - محاكمه
رياست جمهوري
الف) کشور
فرانسه
بايد ديد در اين خصوص قانونگذار ان كشورهاي مزبور چگونه عمل كردهاند؟ پس
از قانونگذاري، يكي از مهمترين وظائف مجالس شورا يا پارلمان
، نظارت بر عملكردهاي قوهاي مجريه است، امري كه از لحاظ
سياسي و حقوقي گاهي بر حق قانونگذار هم تفوق مييابد.
در نظام سياسي فرانسه، پارلمان ميتواند براي تعديل قدت قوي
مجريه، با ابزاري كه در دست دارد بر سياستهاي قوهي مجريه
نظارت كند، و عمل كردهاي اجرائي آن را تحت نظارت داشته باشد.
برابر اصل
68[19]
قانون اساسي فرانسه، رئيس جمهور در اجراي وظائف خويش جز در
صورت ارتكاب خيانت به كشور مسئول نيست، و در صورت ارتكاب چنين
جرمي، وي فقط توسط مجلسين شوراي ملي و سنا، با رايگيري علني
اكثريت، مطلق اعضاء و نمايندگان تشكيل دهندهي آنها، مورد
پيگرد، بازخواست و محاكمه قرار ميگيرد. و سپس در ديوان عالي
عدالت محاكمه ميشود و از كار بركنار و منفصل ميشود.
ب)
جمهوري اسلامي ايران
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، با اينكه قانونگذار ، نقش چنداني
در انتخاب و رسميت يافتن رئيس جمهوي، براي مجلس شوراي اسلامي
در نظر نگرفته است، امّا به دليل اينكه، رئيس جمهوري، رئيس
هيئت وزيران نيز هست و بايد مصوبات مجلس شوراي اسلامي را اجرا
نمايد،
رئيس جمهور در برابري مجلس شوراي اسلامي مسؤلت سياسي دارد. اين
مسئوليت موجب ميشود كه مجلس شوراي اسلامي بتواند با امضا يك
سوم كل اعضا نمايندگان، رئيس جمهور را استيضاح كند چنانچه پس
از توضيح رئيس جمهور دو سوم كل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به
عدم كفايت (مديريت و تدبير) رئيس جمهور راي بدهند،. مراتب جهت
اعمال و اجراي بند،10، اصل 110، قانون اساسي به اطلاع مقام
رهبري نظام سياسي، خواهدرسيد. رهبري نظام سياسي، با در نظر
گرفتن مصالح كل كشور حكم عزل رئيس جمهور را، صادر ميكند.
[20] و نيز بر اساس اصل 140قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران،
رسيدگي به اتهام رئيس جمهور و معاونان وي و وزيران، در مورد
جرايم عادي، به اطلاع مجلس شوراي اسلامي رسانده ميشود و سپس
در دادگاههاي عمومي دادگستري انجامميشود.
ج) جمهوري
اسلامي افغانستان
در قانون اساسي مصوب 1382كشور افغانستان قانونگذار، به خاطر احترام و
اهميت آراء و نظارت ملت و ارزش قائل شدن به حق حاكميت مشروع
مردم در تصميمگيريهاي مهم نظام سياسي، و جلوگيري از
خودسريهاي قوهي مجريه، به صورت روشن و صريح و قاطع، حق
تصميمگيري دربارهي محاكمهي بالاترين مقام قوهي مجريه،
يعني؛ رئيس جمهور را به مجالس شورا داده است. لذا مجلسي شوراي
ملي اعم از مجلس ولسي جرگه و مجلسي مَشْرانُو جِرْگَه، و مجلسي
مشورتي بزرگان يا لُويَه جَرْگَه، دربارهي عزل و بركناري رئيس
جمهور تصميم ميگيرند.
براساس ماده 69قانون اساسي جديد افغانستان، رئيس جمهور در
برابر ملت و وُلسِي جَرگه در مجلس شوراي نمايندگان، مسئول
ميباشد. اتهام عليه رئيس جمهور به ارتكاب جرايم ضد بشري،
خيانت ملي، يا جنايت، از طرف كل اعضاي حاضر وُلِسي جرگه، در
مجلس شوراي ملي، تقاضا و پيشنهاد ميگردد.
در صورتي كه اين پيشنهاد از طرف يك سوم كل آراء اعضاي وُلُسي
جرگه،(مجلس شوراي ملي) تأييد ميگردد، ولسي جرگه در خلال مدت
يك ماه مجلس شوراي بزرگ لويه جرگه را، داير مينمايد.
هرگاه لُويَه جِرگَه اتهام منسوب به رئيس جمهور را با اكثريت
دو ثلث دو سوم آراي كل اعضاء تصويب نمايند، رئيس جمهور از
وظيفه عزل و منفصل ميگردد، و موضوع به محكمهي خاص محول
ميگردد، و محكمهي خاص متشكل است از رئيس مشرانوجرگه، 3نفر
از اعضاي ولسي جرگه و 3نفر از اعضاء ستره محكمه، به تعيين
لُويَه جِرگه اقامه دعوا توسط شخصي كه از طرف لُويَه جِرگَه
تعيين ميگردد صورت ميگيرد.
بنابراين در محاكمهي رياست قويه مجريه، تمام مجالس شورا، اعم
از لُويَه جِرگه، وُلسِي جَرگه و مَشْرانُوجرگه اعمال نقش و
نظر ميكنند. و اين بالاترين نقشي سياسي و قابل تصوري است كه
در يك ساختار نظام سياسي كه، به ارگان سياسي شوراي چون قوهي
مقننه يا مجالس شوراي، از طرف قانونگذار ، در قانون اساسي در
نظر گرفته شده است.
در نتيجه قانونهاي اساسي هر سه كشور، در اين رابطه كاملا با
هم ارتباط و وجوه مشترك دارند و نقش و جايگاه نهاد سياسي شورا
درقوانين مذكور شخص كاملا شده است
3- استيضاح
هيأت دولت
الف) کشور
فرانسه
قانون گذار به سبب اهميت جايگاه مجلس شوراي ملي در ساختار نظام سياسي آن
كشور، در قانون اساسي، مهمترين و نافذترين ابزار كنترل
كنندهي قوهي مجريه كه همان «طرح استيضاح است». در دست و
اختيار مجلس شوراي ملي قرار داده است.
هرگاه عدهاي از نمايندگان مجلس شوراي ملي از اقدامات و
سياستهاي دولت ناراضي باشند ميتوانند به موجب مسئوليت سياسي
و زرا و هيئت دولت در برابر پارلمان طرح مذكور را تهيه كنند و
به مرحلهي اجرا بگذارند.
پيشنهاد اين طرح بايد حداقل به امضاي يك دهم اعضاي نمايندگان
مجلسي شوراي ملي برسد و آن گاه پس از 48 ساعت در مجلس شوراي
ملي به رايگيري گذاشته ميشود كه اين مهلت را اصطلاحا زمان
تأمل يا مجال يا امعان نظر ميگويد.[21]
براي تصويب استيضاح بايد اكثريت مطلق نمايندگان مجلس شوراي ملي
راي موافق خود را اعلام نمايند. در رايگيري تنها آراي موافق
با استيضاح شمارش ميشود و آراي ممتنع و مخالف با طرح استيضاح
شمارش نميشود و رايگيري علني است. حال اگر طرح استيضاح توسط
اكثريت مطلق نمايندگان مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد، نخست
وزير مجبور به تسليم استعفانامهي خود و كابينهاش به رئيس
جمهور ميگردد، و بدين صورت هيئت دولت منحل ميشود.
ب)
جمهوري
اسلامي ايران
قانون گذار اسلامي، به خاطر نقش حياتي مجلس شوراي اسلامي در ساختار قدرت
سياسي نظام، و اعمال نظارت غير مستقيم مردم، در تصميمگيريهاي
مهم نظام سياسي توسط مجريان قوهي اجرائي كشور، حق مورد
بازخواست و استيضاح قرار دادن هيأت وزيران و يا هر يك از
وزيران كابينه دولت را به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي
سپردهاست.
بر اساس اصل 89و بند يكم قانون اساسي جمهوري اسلامي، اين طرح
با امضاء ده نفر، از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، فراهم شده و
در مجلس شوراي اسلامي طرح ميگردد، و از هيأت وزيران يا وزير
مورد استيضاح در مورد عمل كرد وزارتخانهها و يا وزارتخانهاي
مربوط، توضيح خواسته ميشود.
و پس از توضيحات وزير، به رايگيري مجدد دربارهي او خواهد
پرداخت، چنانچه راي اعتماد اكثريت نمايندگان مجلس شوراي اسلامي
به هيأت دولت يا وزير مربوطه، تعلق نگيرد آنها حق شركت در
كابينه را ندارند و از كارهاي دولتي معزول ميشوند. بنابراين
راي عدم اعتماد مجلس شوراي به هيئت وزيران يا وزير به معنا
بركناري هيأت دولت و وزير، از كليهاي خدمات دولتي محسوب
ميگردد.
ج) جمهوري
اسلامي افغانستان
قانون گذار، به خاطر قائل بودن ارزش ويژه، به مشاركت و آراء و نظرات ملت و
فراهم شدن زمينهاي مشاركت سياسي و حضور ارادهي ملت در
تصميمگيريهاي مهم قوهي مجريه به صورت مستقيم يا غير مستقيم،
حق نظارت و كنترل و مورد بازخواست قرار دادن هيأت دولت و تك تك
وزيران را، به مجلس شوراي ملي كه خانهي واقعي حضور سياسي مردم
است واگذار كرده است. براين اساس، ولسي جرگه يا مجلس شوراي
ملي، با پيشنهاد كل اعضاي مجلس شورا، ميتوانند از هر يك از
وزرا استيضاح به عمل آورند.[22]
ير اساس ماده 92 قانون اساسي جديد افغانستان، هرگاه توضيح
ارائه شده از طرف وزير قناعت بخش و كافي نباشد، ولُسي جرگه
موضوع راي عدم اعتماد را بررسي ميكند، راي عدم اعتماد از وزير
بايد صريح مستقيم و بر اساس دلائل موجه باشد. اين راي با
اكثريت آراء كل اعضاي وُلسِي جِرگَه صادر ميگردد.
بنابراين برندهترين حربه و بلندترين مقام تصميمگيري و
نظارتي يعني حق استيضاح، در قانون اساسي افغانستان به مجالس
شورا داده شده است كه نمايان گر اهميت و حساسيت و نقش ويژهي
مجلس شورا در ساختار قدرت نظام سياسي است.
بدين ترتيب، در خصوص سپردن حق استيضاح و مورد بازخواست قرار
دادن هيئت دولت و تك تك بخشهاي قوهي مجريه، به قوهي مخالف
يا قوهي مقننه و بخشهاي مختلف آن كه مجموعهي از مجلسها را
تشكيل ميدهند. قانونگذار ان هر سه كشور اشتراك نظر دارند، و
شورا و مشاركت سياسي مردم را بينهايت مورد توجه و امعان و دقت
نظر قرار داده و به آن جايگاه مهم باز كردهاند.
4- نظارت بر
سياست خارجي قوه مجريه
الف) كشور
فرانسه
در زمان حاضر توجه بيشتري ملت و مردم نسبت سرنوشت سياسي و اجتماعي و
اقتصادي و فرهنگي جامعهي شان سبب شده تا حتي به موضوع سياست
خارجي و روابط بين المللي كشورشان نيز حساسيت نشان بدهند و به
همين لحاظ، واضعان قانون اساسي كشورها ترجيح ميدهند كه در
مناسبات بين المللي، و مناسبات بين قوهي مجريه و مقننه چگونگي
تنظيم سياست خارجي دولت را به گونهاي پيش بيني و طراحي كنند
كه همواره منافع ملي كشور از خطر تهديد دشمنان مصون بماند، در
راستاي تأمين اين هدف، در كشور فرانسه، علاوه بر آن كه بايد
برنامههاي دولت در امر سياست خارجي در كنار ساير برنامهها و
سياستهاي عمومي از پارلمان راي اعتماد بگيرد و حق استيضاح
دولت در امر سياست خارجي نيز براي نمايندگان پارلمان محفوظ
بماند، قانونگذار اين حق[23]
نظارتي را در قانون اساسي در اصل، 53 گنجانده است كه بر اساس
آن، كليهاي معاهدات جنگ و صلح، تعهدات بازرگاني و تجاري و
قراردادهاي مهم و توافقنامههاي راجع به سازمانهاي بين المللي
و يا واگذاري و تبادل و الحاق بخش از خاك كشور فقط به موجب
قانون مصوب پارلمان كشور امكانپذير است، بنابراين چنانچه
دولت، طرف قرارداد هر يك از اين معاهدات قرار گيرد در صورتي
معاهدهي مزبور قابليت اجرا مييابد كه اجازهي و تأييد
پارلمان را به دنبال داشته باشد و در غير اين صورت از اعتبار
قانوني ساقط ميباشد.
ب) جمهوري
اسلامي ايران
در كشور جمهوري اسلامي ايران با توجه به اسلامي بودن قانون و نظام سياسي
اسلامي و داشتن دشمنان بالقوه و بالفعل داخلي و خارجي، اهميت و
حساسيت شديدي نسبت به مسائل سياست خارجي و روابط بين المللي،
در منافع ملي و اسلامي جمهوري اسلامي ايران به خرج داده شده
است،
به طوري كه قانونگذار در قانون اساسي، پارهي مهم از آن بخش
از اعمال و سياستهاي را كه منوط به اجازهي قبلي از مرجعي
خاصي در ساختار نظام سياسي اسلامي است، به مجلس شوراي اسلامي
سپرده است كه آن را تأييد و تصويب نمايند، كه از آن جمله
ميتوان از تصويب عناوين ذيل نام برد: كليهاي عهدنامهها،
مقاوله نامهها، قراردادها و موافقت نامههاي بين المللي.[24] و هرگونه تغيير در خطوط مرزي كشور بر اساس مصالح و منافع كشور[25]،
و صلح دعاوي امور مالي درصورت كه يك طرف قضيه كشور يا فرد
خارجي باشد، قرض و استقراضهاي بلاعوض داخلي و خارجي و كمكهاي
بلاعوض داخلي و خارجي.[26]
استخدام كارشناسان خارجي از طرف دولت ممنوع است مگر در
مواردضروري و با تصويب مجلس شوراي اسلامي.[27]
ج) جمهوري
اسلامي افغانستان
در قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان، كه در سال
1382به تصويب لُويَه جرگه رسيده است قانون گذار با توجه به
اينكه مجلس شوراي ملي اعم از وُلُسي جرگه، مجلس نمايندگان ملت
و مِشرانو جرگه مجلس شيوخ و اشراف و بزرگان به شكلي از اشكال،
منعكس كنندهي آراء و نظرات و خواستههاي عمومي مردم است، و در
تاريخ و فرهنگ سياسي جامعهي افغانستان از احترام و جايگاه
حساس و وجهاي ملي و قوي برخوردار است، و داراي قدرت
تصميمگيري زيادي است، قانونگذار جايگاه نظارتي و تصميمگيري
آن را در بُعد سياست خارجي قوهي مجريه به صورت مشخصي در نظر
گرفته است.
لذا دولت يا قوهي مجريه در ساختار نظام سياسي افغانستان در
صورت تصويب يا موافقت قبلي نمايندگان مجلس شوراي ملي، و صدور
اجازهي رسمي از طرف آنها، ميتواند اقدام به گرفتن ؛ وام از
دولتهايهاي خارجي نمايند و يا به دولتهاي خارجي طرف مقابل
كمك بلاعوض اعطا كنند.
و دولت در صورتي ميتواند با كشورهاي بين المللي و خارجي
قراردادهاي مهم سياسي و نظامي و اقتصادي و بين الملي منعقد
نمايند و يا كشور را با حفظ مصالح علياي كشور به پيمانهاي
كشورهاي خارجي ملحق و يا آن را لغو و فسخ كنند كه اين امور به
تصويب و تأييد نمايندگان مجلس شوراي ملي رسيده باشد.[28]
در نتيجه در قسمت نظارت و سياست خارجي قوهي مجريه از طرف
مجالس شورا، در ساختار نظام سياسي، قانون اساسي هر سه كشور
اتفاق و اشتراك نظر دارند، و نقش قوهي مقننه و يا شوراها، در
ساختار قدرت سياسي بسيار مهم و حياتي تلقي شده است.
5- نظارت بر
بودجه سالانه دولت
الف) كشور
فرانسه
بودجه عبارت است از برنامههاي مالي دولت كه براي يك سال مالي تهيه و حاوي
پيش بيني درآمدها و ساير منابع تأمين اعتبار و برآورد
هزينههاي براي انجام عملياتي است كه منجر به نيل سياستها به
هدفهاي قانوني ميشود.[29]
در كشور فرانسه، نظارت پارلمان بر دولت عمدتا در تصويب لايحهي
بودجه و نظارت براي اجراي صحيح آن بروز ميكند، در حقوق و
قانون اساسي فرانسه بر اساس اصل 39 لوايح[30]
قانوني مالي بودجه بايد نخست ازطرف دولت به مجلس شوراي ملي
ارائه شود.
بنابراين لايحهاي بودجه بايستي در اولين روز ماه اكتبر سال
قبل از اجراي بودجه به دفاتر مختلف مربوط به مجلس شوراي ملّي
تسليم شود و پارلمان بايد ظرف 70روز نظر خود را اعلام نمايد و
همچنين نظارت و مراقبت بر اجراي صحيح تصميمات بودجهاي، و در
صورت عدم تطبيق كاركردها با اين مقررات، تصميم به كيفر دادن
عوامل خطاكار، نيز از صلاحتيهائي قانوني مجالس شورا، بعد از
تصويب بودجهاي سالانه دولت است.
ب) در جمهوري
اسلامي ايران
هر ساله برنامهاي بودجه كه از طرف سازمان مديريت و
برنامه ريزي كشور تهيه ميشود، پس از تصويب هيئت دولت به صورت
لايحهاي بودجه، به مجلس شوراي اسلامي تقديم ميگردد، پس از
تصويب كليات آن، با لحاظ كردن مجموعهي پيشنهادات نمايندگان،
طي روزهاي متوالي، لايحهي بودجه را به تصويب ميرسانند و پس
از تصويب نيز مجلس از طريق ديوان محاسبات كشور همواره بر
نحوهاي اجراي بودجهي دولت نظارت دارد.[31]
ج) در كشور
اسلامي افغانستان
در قانون اساسي مصوب 1382كشور افغانستان، قانونگذار ،
در رابطه با تصويب بودجهي دولت و نظارت بر حسن اجراي آن، از
طرف مجالس شوراي ملي در اصل و مادهي نود و هشتم 98 چنين پيش
بيني نموده است: «بودجهي دولت و پروگرامهاي انكشافي حكومت از
طريق مشرانوجرگه توأم با نظريهي مشورتي آن به وُلُسي جرگه،
تقديم ميگردد.
تصميم وُلُسي جرگه بدون ارائه به مِشْرانُوجرگه بعد از توشيح
رئيس جمهوري نافذ و قانوني شمرده ميشود. و در ماده نود و هفتم
دربارهي تصويب طرح پيشنهادي بودجهي دولت يار آن چنين پيش
بيني شده است:«پيشنهاد طرف قانون از طرح حكومت نخست به ولسي
جرگه تقديم ميگردد. ولسي جرگه پيشنهاد طرح قانون را به شمول
بودجه و امور مالي و... را بعد از بحث به صورت يك كل تصويب يا
رد ميكند»
در نتيجه قانون اساسي هر سه كشور مورد بحث، جايگاه قانوني مجاس
شوراي، ملي را به صورت عالي و تعيين كننده پيش بيني كمرده است،
قوهي مجريه را مستقيما تحت تأثير خود قرار داده تا از قانون
شكنيها، و خودسري هائي هيئت دولت جلوگيري به عمل آورد، و
حقوق ملت را از خطر نابودي و حيف و ميلهاي كارگزارن دولت حفظ
كند.
در واقع ميشود گفت كه؛ جايگاه شوراها يا مجالس شورا، در
قانون اساسي فرانسه، ايران و افغانستان، از كليهاي نهادهاي
ديگري نظام سياسي، مهمتر و حساستر و به شكل كليدي، پيش بيني
شده است.
فصل دوم: وجوه
افتراق
در فصل دوم، وجوه افتراق جايگاه مجالس شورا در قانون اساسي اين سه كشور،
فرانسه، ايران، و افغانستان، در مورد بررسي قرار مي گيرد قانون
اساسي آنها، بايد قبول كرد كه با توجه به منشأ اعتقادي ملتها،
و اختلاف فاحش فرهنگي مردم آنها، يقينا مجالس شوراي اين كشورها
فرقها و اختلافاتي در نحوهي اعمال قدرت، در ساختار نظام
سياسي، و انجام وظائفي محولهي خود دارند. بنابراين لازم است
كه به صورت گذرا، به يكي دو مورد، از موارد اختلافي اشارهشود:
1- در امر
قانونگذاري
الف) كشور
فرانسه
در نظام پارلماني كشور فرانسه، قانونگذاري از مهمترين ويژگي، حق و حقوق و
وظيفهاي ذاتي و انحصاري پارلمان به حساب ميآيد. بر اساس اصل
34 قانون اساسي فرانسه، قانون توسط پارملان تصويب ميگردد«.[32]
و توسط نمايندگان پارلمان قانون يا قوانيني از تصويب ميگذرد
كه هر دو مجلس ملي و سنا بر سر آن توافق كنند. در حقيقت واضع
قوانين به شكل كلي مجالس شورا ملي وسناميباشد، اگرچه بر اساس
اصل 38قانون[33]
اساسي تفويض اختيار قانونگذار ي به قوهي
مجريه را پيش بيني كرده است كه براساس آن دولت در اجراي
برنامههاي خود ميتواند از پارلمان كسب اجازه كند تا در
مواردي كه در صلاحيت قوهي مقننه هستند در مدتي معين با
دستورالعمل اقدام نمايد.
يا بر اساس اصل 16 قانون اساسي رئيس جمهور ميتواند در شرايط
استثنائي امر قانونگذاري را به عهده بگيرد. در هر صورت قانون
گذار واقعي مجالس شوراي مليوسناهستند.
ب) جمهوري
اسلامي ايران
در نظام جمهوري اسلامي ايران، چون حق حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن
خداوند شناخته شده است، بنابراين قانونگذار واقعي و حقيقي،
نيز خداوند است كه بر اساس اعتقادات مسلمانان فقط او، شايستگي
قانونگذار ي دارد.
در نتيجه در چنين نظام سياسي، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي،
حق وضع قوانين كلي اسلام را ندارند، بلكه آنان قوانين اسلامي
را بر موضوعات تطبيق ميدهند و برنامهريزي و سياست گذاري دولت
را برعهده دارند، و بعضي از قوانين عادي و ضروري كه در رابطه
به موضوع جديد باشد با نظارت شوراي فقهاي نگهبان قانون اساسي،
تدوين و تشريح و تصويب مينمايند.
قوانين نبايد بر خلاف دستورات اسلام و شئون جامعه اسلامي باشد.
بنابراين مجلس شوراي اسلامي در اسلام نقش برنامه ريزي و
سياستگذاري را دارد، نه وضع كل قانون را، البته به استثناء وضع
قوانين عادي با شروط آنها.
ج) جمهوري
اسلامي افغانستان
در قانون اساسي افغانستان قانونگذار در ماده سوم، راجع به محتواي قانون
چنين پيش بيني كرده است: «در افغانستان هيچ قانوني نميتواند
مخالف معتقدات و احكام ديناسلامباشد«.
دربارهي قانون و منبع قانونگذار ي، در مادهي نود و چهارم
قانون اساسي جديد، چنين پيش بيني شده است: «قانون عبارت است از
مصوبهي هر دو مجلس شوراي ملي؛ ولسي جرگه، مشرانوجرگه، كه به
توشيح رئيس جمهوري رسيده باشد«.
بنابراين در قانون اساسي افغانستان، علي رغم اينكه نود و نه
نود ونه فيصد مردم آن پيرو دين مبين اسلام هستند، قانونگذار
ي، به مجلس شوراي ملي يا نمايندگان مجلس شوراي ملي، كه از مردم
نمايندگي ميكنند و با امضاء رئيس قوه مجريه، سپرده شده است و
به جنبهي الهي بودن آن كمتر توجه شده است.
در نتيجه، در قانون اساسي فرانسه جايگاه پارلمان در امر
قانونگذاري، قانونگذار بدون قيد و شرط است مطلقاً حق
قانونگذاري را به پارلمان وانهاده است البته به استثناء مواردي
خاص كه به اجازهي پارلمان رئيس جمهور هم مبادرت به وضع قانون
مينمايد، و منشأ قانون، بشري صرف است و الهيت در آن نقشي
ندارد.
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران منشأ قانون الهي است و در
قوانين عادي مصوب مجلس شوراي اسلامي نيز مطابقت آنها با احكام
اسلامي شرط اساسي است.
در قانون اساسي افغانستان قانونگذار با اينكه در ماده سوم
تأكيد كرده كه قوانين غير اسلامي و خلاف معتقدات ملت مسلمان
افغانستان قابل تصويب نيست، در مادهي نودو چهارم قانون اساسي
جديد، منشأ قانون و قانونگذار ي را، مجلسين ولسي و
مشرانوجرگه دانسته است كه با هم تا حدودي همخواهي ندارد. زيرا
مسلمانان همه قانونگذار ي را حق خداوند ميدانند، نه بندگان
و انسانهاي عادي.
2- چكونگي
اعمال قوهي مقننه
الف) در كشور
فرانسه
تنها راه اعمال قوهي مقننه، مجلسهاي شورا، كه به نحوي، متشكل از
نمايندگان ملت هستند، تشخيص داده شدهاند و شوراهاي مذكور بدين
قرار است.
1- مجلس شوراي ملي كه با آراي عمومي و مستقيم مردم و انتخاب
نمايندگان تشكيلميشود.
2- مجلس سنا كه با آراي غير مستقيم مردم تشكيل ميگردد.
3- شوراي قانون اساسي فرانسه كه متشكل از 3نفر از طرف رئيس
جمهور و سه نفر از طرف رئيس مجلس شوراي ملي و سه نفر از طرف
رئيس مجلس سنا و اعضاء مادام العمر كه متشكل از كليهاي روساي
جمهوري سابق اند. ميباشد.[34]
اين سه شورا، قدرت و اختيارات و نقش وسيع و بنيادي در ساختار
نظام سياسي كشور فرانسه دارد. نتيجه اينكه در قانون اساسي
فرانسه اعمال قوهي مقننه از سه نهاد شواري صورت ميگيرد كه
شوراي قانون اساسي در واقع مكمل مجالس شوراي ملي و سنا است نه
در عرض آنها.
ب) در جمهوري
اسلامي ايران
قوهي مقننه در جمهوري اسلامي تنها نهادي است كه از آراي عمومي ريشه
ميگيرد و سهم قابل توجهي از حاكميت در ساختار نظام سياسي كشور
را از طرق مختلف اعمال مينمايد و قوهي مقننه در جمهوري
اسلامي ايران، حق خدادادي مردم و مظهر اراده عام ملت است. كه
در آن سرنوشت اجتماعي و سياسي مردم رقم ميخورد. و برنامه
زندگي آنان پس از برخورد انديشهها و شورا و مذاكره و كسب
اكثريت آراء به صورت مجموعهي مدون در مجاري اجرا قرار ميگيرد
و بر اساس اصل 58 و 59 قانون اساسي اعمال قوه مقننه، بدون صورت
انجام ميگيرد.
يك:
طريق عادي؛ كه همان مجلس شوراي اسلامي است كه مصوباتش پس از طي
مراحل مختلف از جمله تأييد شوراي نگهبان، لازم الاجرا است.
دو:
طريق فوق العاده؛ كه به چهار صورت، انجام ميشود:
1- وضع قانون از طريق همه پرسي بر اساس اصل 59 قانون اساسي.
2- تصويب دائمي اساسنامههاي كه سازمانها و شركتها و...
وابسته به دولت از طريق دولت به اجازه مجلس شوراي اسلامي بر
اساس اصل 85 قانون اساسي كشور.
3- وضع مقررات مربوط به مجلس خبرگان توسط خود نمايندگان مجلس
خبرگان، بر اساس اصل 101قانون اساسي.
4- وضع مقررات مربوط به مجمع تشخيص مصلحت نظام توسط اعضاي خود
اين مجمع بر اصل 112قانون اساسي.
بنابراين، ساختار و نظام سياسي جمهوري اسلامي داراي يك قوهي
مقننهاي دو ركني است كه از طريق آنها اعمال نظر ميكند يكي
مجلس شوراي اسلامي كه با290نماينده ملت براي مدت 4سال، به
وجود ميآيد، و يكي ديگر، شوراي نگهبان است كه مركب از 6فقيه
و شش نفر حقوق دان است.
اگر مجلس شوراي نگهبان را در عرض مجلس شوراي اسلامي فرض نكنيم
و در طول آن و مكمل آن بدانيم، در واقع مهد و مركز قوهي مقننه
همان مجلس شوراي اسلامي است. يعني يك مجلس شورا خواهد بود كه
به عنوان ركن اساسي و مقوّم نسبت به ساختار سياسي نظام جمهوري
اسلامي از طرف قانونگذار در قانون اساسي جايگاه براي آن،
پيش بيني شده است.
ج) جمهوري
اسلامي افغانستان
ساختار نظام سياسي در كشور افغانستان دو مجلسي است كه قوهي مقننه ارادهي
واقعي ملت را از طريق آنها اعمال ميكنند. بر اساس ماده 82
قانون اساسي جديد افغانستان مجلس شوراي ملي به دو مجلس شورا
تقسيم ميشود:
الف) مجلس شوراي نمايندگان ملت، يعني ولسي جرگه،
ب) مجلس شوراي اعيان و اشراف يعني، مشرانوجرگه، اعضا ولسي
جرگه توسط مردم از طريق انتخابات ازاد، عمومي و مستقيم انتخاب
ميشوند و اعضاي مشرانوجرگه از ميان نمايندگان شوراهاي ولايتي
و ولسواليها (فرمانداريها) و شيوخ و سران قوم، و اقوام كوچي،
زنان، و معلولين و افراد با تجربهي كشور، با انتخاب رئيس
جمهوري انتخاب ميشوند. پس در افغانستان اعمال قدرت قوهي
مقننه توسط دو مجمع يا مجلس شورا، صورت ميگيرد.
نتيجه
نتيجه اين بحث به شرح زير خلاصه ميگردد: اعمال قوهي مقننه در فرانسه از
طريق سه مجمع و شورا، صورت ميگيرد، مجلس شوراي ملي و سنا و
شوراي قانون اساسي، و در جمهوري اسلامي ايران، از طريق مجلس
شوراي اسلامي فقط مگر موارد فوق العاده، و در افغانستان با
تصريح در قانون اساسي به دو مجلسي بودن مجلس شوراي ملي، اعمال
قوهي مقننه از دو طريق صورت ميگيرد، ولسي جرگه و مشرانو
جرگه.
در پايان اين مطلب اضافه ميگردد كه در هر سه كشور نهاد سياسي
شوراي ملي علاوه بر وظيفهي قانونگذاري يا برنامه ريزي و
نظارت بر اعمال قوه اجرائيه در اجراي درست قوانين، نقش توازن
بخشي بين قواي سه گانه را نيز بر دوش دارد و در نظام سياسي نقش
فعالي ايفا مينمايد.
پي نوشت
[1].
ايرانى، حسين، مسألهى شورا، انتشارات مؤسسه در راه
حق، چ1361، ص 9.
[2].
علي اكبر، دهخدا، لغت نامه، ج 9، انتشارات دانشگاه
تهران، چ 1373، ص
.12826
[3]
. ايرانى، حسين، همان، ص
.5
[4]
. اصفهانى، راغب، معجم الفاظ
القرآن، ص
.277
[5].
جعفرى لنگرودى، محمد جعفر، ترمينولوژى حقوق، انتشارات
گنج دانش، چ اول، ص 395.
[6]
. چوپانى يزدلى، محمد رضا، جايگاه
حقوقى و... شوراها در جمهورى اسلامى ايران، مركز اسناد
انقلاب اسلامى، چ 1382، ص
.33
[7]
. بندرريگى، محمد، فرهنگ المنجد الطلاب، ماده شورا.
[8]
. على اكبر، دهخدا، همان، ص.1349
[9]
. عميد، محمد حسين، فرهنگ فارسى
عميد، كتابخانه ابن سينا، چاپ اول، سال 1362ص
.668
[10]
. على اكبر، دهخدا، همان، ص 2
.1348
[11]
. سبحانى، جعفر، مبانى حكومت
اسلامى، انتشارات توحيد، قم، چ 1370، ص 3
.212
[12].
چوپانى يزدلى، محمد رضا، همان مأخذ، ص.33
[13]
. فرانسه،
قانون اساسى، فصل يكم، ادارهى كل قوانين و مقررات
كشور، اصل سوم، چاپ 1376، ص 22.
[14]
. جعفرى ندوش، على اكبر، تفكيك قوى
در حقوق ايران، آمريكا و فرانسه، چ انتشارات مركز
اسناد انقلاب اسلامى، 1383، ص.112
[15]
. ايران، قانون اساسى جمهورى
اسلامى، مركز مطبوعات و انتشارات قوهى قضائيه تهران،
چاپ اول، بهار سال 1383، فصل پنجم، اصل
.56
[16]
. همان، فصل پنجم، اصل .58
[17]
. همان،
ماده .81فصل پنجم.
[18]
. همان،
ماده .110فصل ششم.
[19]
. جعفرى ندوشن، على اكبر، همان
مأخذ، ص
.267
[20]
. قانون اساسى جمهورى اسلامى، اصل.89
[21]
. جعفرى، ندوش، على اكبر، همان
مأخذ، ص
.269
[22]
. همان
مأخد، ماده 91 ص 33 فصل پنجم.
[23]
جعفري ندوشن، علي اكبر، همان مأخذ،
[24]
. قانون
اساسي، اصل 57.
[25]
. همان، فصل ششم، اصل 78 ص.55
[28]
. همان
مأخد، ماده 90بند 5 ص 33 فصل پنجم.
[29]
. جعفرى ندوش، على اكبر، همان
مأخذ، ص.105
[31].
ايران، همان مأخذ، فصل چهارم اصول
54-52
[32]
. جعفرى ندوشن، على اكبر، همان
مأخذ، ص.124
|