|
سيد محمد
احساني
چکيده
در مقاله حاضر سعي شده است فرهنگ انتخابات که اصل اساسي در روند انتخابات و
نهادينه شدن دمکراسي در کشور به شمار ميرود تبيين گردد. اين
گفتار سه مخاطب دارد که عبارتند از: مردم، نخبگان و داوطلبان
نامزدي و کانديداتوري انتخابات و دولت. مشارکت فعال و آگاهانه
و شايسته مداري در انتخاب نمايندگان و پرهيز از ترجيح منافع
شخصي، و گروهي و قبيلوي به جاي منافع و مصالح جامعه اصولي، است
که بايد ازجانب مردم رعايت گردد.
نخبگان اعم از روحانيت و رؤساي قوم به عنوان حافظان منافع و
مصالح عموميجامعه، ميبايد همواره در تشخيص مصالح عموميو
حياتي مردم تلاش نموده و آن ها را به اجرا گذارند و در اين راه
از هيچ کوششي فروگذار ننموده و با برنامه و حفظ اتحاد جامعه و
انسجام همراه با شکيبايي، بردباري، هوشياري و درايت به طرف
تحقق اهداف عاليه مردم حرکت کنند و اگر آنها امروز در اين امر
کوتاهي ورزند در پيشگاه خدا و تاريخ محکوم خواهند بود.
به نامزدهاي نمايندگي تاکيد شده است که تنها به قصد خدمت خود
را کانديد کنند و در صورت تکثر کانديدها و بيم به مخاطره
افتادن مصالح جامعه و ضايع شدن حقوق مردم انصراف دهند و در
هنگام تبليغات، آگاهي بخشي را سرلوحه تبليغات خود قرار داده و
از تبليغات فريبنده و دور از واقع شديدا خود داري ورزند که در
دراز مدت لطمات شديدي به مشارکت مردميوارد ميآورد.
اما دولت به عنوان مجري انتخابات بايد بستري فراهم آورد که
انتخابات به بهترين وجه برگزار شده و نشانگر آراي واقعي مردم
باشد. دولت مسئوليت دارد تا در اين امر خطير بگونهاي عمل
نمايد که اطمينان مردم را جلب و از هرگونه عملي که به اعتماد
عموميآسيب ميزند بشدت پرهيز نمايد. براي تحقق اين هدف ضرورت
دارد که نهادي مستقل که وظيفه آن تنها برگزاري انتخابات و
نظارت بر آن باشد به وجود آيد و اعضاي اين نهاد نيز از امين
ترين و سالم ترين افراد از همه اقوام، طوايف، گروه
ها و احزاب برگزيده شود تا احتمال تقلب و... صفرگرديده يا
به حد اقل برسد.
مقدمه
بدون ترديد انتخابات يك موهبت الهي است؛ اينكه يك ملت حق داشته باشد در
سرنوشت خويش دخالت كرده و كارگزاران حكومت را خود، انتخاب
نمايند و درقوانين مملكت بواسطه نمايندگاني كه منتخب خود شان
هستند, نقش داشته باشند، از اهميت بسياري برخوردار است. اين حق
به او امكان ميدهد كه حاكمان و نمايندگان خود را، به دلخواه
خود انتخاب نموده و مطالبات خود را با جرئت و اقتدار از آنها
بخواهند.
در پرتو اين حق حاكمان مجبورخواهند بود نظر مردم را محترم
شمرده و در جهت جلب نظر وخواست آنان گام بردارند. همانگونه كه
باعث ميشود، قدرت در ميان نخبگان در گردش باشد و از استقرار
آن در نزدي يك طبقه، قشر، قبيله و حزب خاصي كه پيامدهاي
نامطلوبي چون استبداد، مفاسد اقتصادي وسياسي, در پي دارد,
جلوگيري به عمل آيد.
اما انتخابات همانند هرمقوله اجتماعي ديگري، فرهنگ خاص خودش را
دارد كه اگر رعايت گردد نتايج ثمربخشي از آن عايد ملت خواهد
گرديد و اگر اين فرهنگ در ميان مردم چه انتخاب كنندگان و چه
انتخاب شوندگان وجود نداشته و يا به فراموشي سپرده، شود نه
تنها از آن نتيجه مطلوب به دست نخواهد آمد كه علاوه بر اين
چهره كشور ما را در انظار جهانيان مخدوش خواهد كرد, انتخابات
به ابتذال كشيده شده و چه بسا خود موجبات تضييع حقوق ملت را
فراهم آورد.
بنا بر اين ابتدا و قبل از هر چيزي لازم است كه فرهنگ
انتخابات, يعني فرهنگ انتخاب شدن، انتخاب كردن و فرهنگ برگزاري
انتخابات را فرا گرفته و در جامعه خود، آن را نهادينه كنيم تا
از ثمرات آن بهره مند و از پيامدهاي ناگوار آن مصون و در امان
باشيم.
مشاركت عمومي
اولين و بديهيترين اصل در حيات اجتماعي آن است كه افراد يك جامعه نسبت به
سرنوشت جمعي خود حساس بوده و به همانسان كه نسبت به سرنوشت
فردي خود احساس مسئوليت ميكنند, نسبت به سرنوشت جمعي نيز به
همان نسبت و حتي بيشتر احساس وظيفه و مسئوليت نمايند چرا كه
در سرنوشت فردي بسياري از امور قابل جبران ميباشد. اما در
سرنوشت جمعي غيرقابل جبران است و اگر از فرصتها استفاده نگردد
ندامت حاصله چاره ساز دردها ورنجهاي مردم نخواهد بود.
دوم اينكه خسارات ناشي از عدم مشاركت در امور اجتماعي بسي
عظيم و خطير است كه با خسارات فردي اصلا قابل مقايسه نيست. به
همين جهت است كه نبي اكرم (ص) به هرفرد مسلمان تكليف نموده است
كه نسبت به امور مسلمانان احساس مسئوليت و تكليف داشته باشند و
گرنه از دايره مسلماني خارج خواهد بود: «من اصبح و لم يهتم
بامور المسلمين فليس بمسلم»
هر فرد از افراد جامعه در عين حالي كه حق دارد در سرنوشت
اجتماعي خود مشاركت داشته باشد, بايد تكليف خود بداند كه در
امور سياسي واجتماعي به فراخور موقعيت و توان خود مشاركت داشته
و نسبت به سرنوشت جمعي بيتفاوت نباشد. اصولا هرحقي به دنبال
خود مسئوليتي و تكليفي نيز در پي دارد. بي تفاوتي افراد يك
جامعه نسبت به سرنوشت اجتماعي علاوه بر اينكه شانه خالي كردن
از زير بار مسئوليت و ترك تكليف به شمار ميرود, حيات جامعه را
نيزبه مخاطره ميافكند. امروزه هرچه افراد يك جامعه نسبت به
امور اجتماعي و عام المنفعه بيشتر شركت نمايند, متمدن تر و
پيشرفته تر به حساب ميآيند و اين امر يكي از شاخصهاي توسعه
فرهنگي ملتها و جوامع است.
انتخابات يكياز عرصههايياست كه افراد يك جامعه بايد براي
تعيين سرنوشت خود احساس مسئوليت كرده و در آن مشاركت فعالي
داشته باشند. هرچه مشاركت مردم در انتخابات بالا شد نشانگر
بلوغ سياسي و بالا بودن فرهنگ و آگاهي مردم است و منزلت و
اعتبار بيشتري براي مردم به ارمغان ميآورد و باعث ميگردد
حاكميت و گروه هاي سياسي براي آن ها در معادلات سياسي و...
حساب ويژه باز كنند و نتوانند نقش اين مردم را ناديده بگيرند.
مشاركت آگاهانه
اگرچه نفس مشاركت مردم در انتخابات نشانه بلوغ سياسي مردم و احساس مسئوليت
آنان نسبت به سرنوشت كلان خويش است و در جاي خود از اهميت به
سزايي برخوردار است, اما اگر مشاركت مردم در اين امر حياتي
آگاهانه صورت گيرد و مردم با شناخت كافي وارد عرصه انتخابات
شوند, درعين حال كه ارزش انتخابات را بالا ميبرد و به جامعه
اعتبار و حرمت بيشتر ميبخشد نتايجيكه از آن حاصل ميگردد,
تضمين كننده منافع و مصالح عاليه مردم خواهد بود. مردم
نتيجهاي را كه از مشاركت خود متوقع هستند, به چنگ خواهند
آورد. در صورتي كه اگر خداي نكرده مشاركت مردم توأم با آگاهي و
شناخت كافي صورت نگيرد كمترين زياني كه مردم خواهند ديد آن
است كه به نتيجه دلخواه نميرسند و برايند اين نوع از مشاركت
آراي پراكنده و مغشوش است كه:«لايثمن و لايغني من جوع» ارزش
نداشته واز گرسنگي بي نياز نميکند.
ويا اگر بر اثر ناآگاهي و شناخت مردم, افراد بي مسئوليت,
بيتقوا و معاملهگر از صندوق بيرون بيايند زيانهاي بزرگي را
به مردم تحميل خواهند كرد؛ كساني بر كرسي نمايندگي تكيه خواهند
زد كه منافع حياتي مردم را با ثمن بخس به ديگران خواهند فروخت
و از مسئوليت خود تجارت گونه استفاده خواهند برد و چيزي كه
براي آنان ارزش نخواهند داشت همانا منافع و مصالح مردمياست كه
او را انتخاب كردهاند.
امام صادق (ع) ميفرمايد: «العامل علي غير بصيره، كالسائر علي
غير الطريق فلاتزيده سرعه السير الا بعدا».[1]كسي
كه عملي را بدون آگاهي و شناخت انجام دهد, مانند كسي است كه در
بي راهه سير ميكند كه سرعت سير ش براي او, سودي جز دوري از
مقصد ندارد.
به علاوه كه شناخت و آگاهي مردم باعث ميشود آنان موقعيت خود
را درك كنند و با انسجام بيشتر در اين عرصه ايفاي مسئوليت
كنند تا از گروه هاي رقيب عقب نمانند و بر اثر ناآگاهي و شناخت
و عدم درك موقعيت, حق خود را به آنان واگذار نكنند.
در دموكراسيهاي كاذب كه به ظاهر از رنگ و لعاب خيره كنندهاي
برخوردارند, متاسفانه عنصر آگاهي غايب است و مردم در اثر
تبليغات مداوم و بيامان, دريك بيخبري نامرئي بسر برده و در
ميان ديواري بلند از امواج راديويي و تلويزيوني محصور
ميگردند، بهگونهاي كه قدرت فكر و گزينش صحيح از آنها سلب
ميگردد و مردم در يك جهل مركب خيال ميكنند كه اين خود او است
كه دارد انتخاب ميكنند در صورتي كه نميدانند كساني ديگر قبلا
براي او تصميم گرفتهاند و او در اينجا تنها نقش عامل را بازي
ميكنند. به همين دليل است كه مشاهده ميكنيم مردم مانند توپ
گاهي بهطرف حزب «الف» و زماني ديگر به طرف حزب «ب» پاس داده
ميشوند و هيچوقت اين بازي تغيير نميكند تا افراد يا احزابي
كه خارج از آنها ميباشند راي آورده و انتخاب شوند.
شايسته سالاري
يكي از اصوليكه در انتخابات بايد مورد توجه قرار گيرد , اصل شايسته سالاري
است. اين اصل هم از جانب حكومت، هم از جانب مردم و هم ازطرف
داوطلبان بايد ملاك عمل قرار گيرد. حكومت همانگونه كه در
انتصابات, شايسته سالاري را ملاك عمل قرار ميدهد. بايد ساز
وكاري را فراهم سازد كه تنها افراد شايسته بتوانند خود را
نامزد انتخابات كنند و دروازه كانديدا توري براي هركسي باز
نباشد.
اين حق مردم است كه در مرحله اول، حكومت و دولت ملاكهاي لازم
را براي نامزدي داشته باشد، تا كسانيكه عدم شايستگي شان براي
شوراي ملي محرز است، نتوانند از صافي نامزدي عبور كنند. اگر
چنين ساز وكاري در دولت وجود نداشته باشد چه بسا افرادي حقه
باز و باسوابق نامطلوب بتوانند بافريب افكار عموميبركرسي
نمايندگي تكيه زنند در صورتيكه نه درد خدمت به خلق نه پرواي
منافع و مصالح ملي را داشته باشند و از سمت خود بهمثابه يك
منفذ براي رانتخواري و فساد سو استفاده نمايند.
البته در اين جا يك دغدغه ونگراني وجود دارد كه: اگر دولت
بتواند در احراز صلاحيت نامزدها براي ثبت نام دخالت كند، چه
بسا اين امر باعث سوء استفادههايي شده و موجبات تضييع حقوق
ملت و افراد شايسته فراهم گردد مثل آنكه دولت با
استفادهابزاري از قانون, مانع نامزدي كسانيكه راه يافتن شان
به شوراي ملي به نفع دولت نيست, بشود يا احيانا كسانيكه در
مصدر اموراند و صلاحيتها را بررسي ميكند صلاحيت افراد متشخص
و بانفوذ از گروههاي قوميو حزبي رقيب را رد كنند. كما اينكه
در همين انتخابات نيز بعضي افراد شايسته به اتهامات واهي و
صرفا به اين دليل كه زماني از فرماندهان مجاهدين بوده است بدون
آنكه وي در جنگهاي داخلي مشاركتي داشته باشد به اتهام
جنگسالار رد صلاحيت گرديده است و بدينوسيله راه براي سوء
استفادهها باز گردد كه البته اين دغدغهي بهحقي است؛ اما
ميتوان براي آن نيز چاره جست. به اين نحوكه شوراهاي محلي در
هر ولايت و ولسوالي و در هر منطقه تشكيل گردد كه اعضاي آن ريش
سفيدان وافراد مورد وثوق هر منطقه باشد و دولت صلاحيت كانديدا
ها را با مشاورت آنها تعيين كند و تاييد و رد شوراهاي محلي
براي دولت حجت و لازم الاجرا باشد.
در مرحله بعد خود انتخاب شوندگان بايد اين فرهنگ و درايت را
داشته باشند، كه تنها در صورت احساس ضرورت و باحفظ و در
نظرداشت مصالح مردم, خود را كانديد نمايند و به اين مقوله به
عنوان يك فرصت براي خدمت به مردم و كشور خود و نه فرصتي براي
ارضاي غريزه رياست طلبي و شهرت طلبي بنگرند. اگر چنين فرهنگي
در ميان انتخاب شوندگان وجود داشته باشد هركسي در هر شرايطي
خود را نامزد نخواهد كرد. كسيكهدغدغه خدمت به مردم را دارد،
حتي در مرحله كاندايدا توري مصالح مردم را در نظر گرفته و براي
اين مسئوليت خطير اقدام به ثبت نام ميكند. اينگونه اشخاص اگر
مشاهدهكنند با كانديداتوري او حقوق ملت بهخاطر كثرت كانديدها
ضايع ميشود هرگز اقدام به نامزدي نميكنند و اگر ثبت نام هم
كرده باشند انصراف خواهند داد. چنين افرادي, همانند آن مادر
دلسوزي ميماند كه بخاطر حفظ جان فرزند خود حاضر ميشوند او را
به مدعي بسپارند تا بدين صورت از به مخاطره افتادن جان و زندگي
او جلوگيري كنند.
در مرحله سوم و نهايي مردم يا همان انتخاب كنندگان ميبايد با
درايت و آگاهي و دورانديشي, به كانديدها راي دهند و نمايندگان
خود را انتخاب نمايند.
در اين ميان نقش و مسئوليت آحاد مردم ازهمه مهمتر و سنگينتر
است، زيرا كه انتخاب كنندگان نهايي آنان هستند و آنهايند كه
در نهايت, افراد را به خانه ملت ميفرستند و چون آرا از تك تك
افراد جمع شده و در نهايت كسي را به اين مقام ميرساند، بنا
براين هركسي نسبت به رايي كه مياندازد احساس وظيفه كند و با
رعايت و در نظر داشت مصالح عموميو جمعي راي خود را به نفع
كساني كه براي ملت و كشوركار ميكنند و دغدغه خدمت به مردم و
كشور را دارند بهصندوق بيندازد و از ملاحظات عشيرهاي, باندي
و گروهي پرهيز نمايد.
مردم در همهي مراحل انتخابات ميتوانند فعال و ذي نقش باشند و
اگر مسئوليت شناسانه و با هوشياري در اين عرصه وارد شوند حتي
در مراحل ثبت نام نيز ميتوانند كارساز وكارگشا باشند. و
افرادي را كه تشخيص ميدهند واجد شرايط نيستند و يا حضور شان
باعث ممانعت از راي آوري افراد شايستهتر ميگردد, وادار به
انصراف نمايند و اگر مشاهده كردند به خاطر كثرت كانديدها و
داوطلبها, مصالح مردم به مخاطره افتاده و امكان دارد گروههاي
قوميرقيب به خاطر شكسته شدن آراي آنها حق داشتن نماينده را از
مردم مستضعف بگيرند, با جديت وارد صحنه شده و با تمهيدات كدخدا
منشانه و تشكيل جلسات ريش سفيدان و بزرگان قوم مسأله را براساس
منافع و مصالح جمعي فيصله دهند و اگر احيانا داوطلبها از
نظريات آنان تمكين نكردند. آنها خود, افراد شايسته را به مردم
معرفي و با تبليغات به نفع افراد شايسته و كاردان و دلسوز از
تشتت آراء جلوگيري نمايند.
نهادينه شدن شايسته سالاري در ميان مردم و اينكه مردم بهجاي
جهت گيري به نفع همقبيله و همعشيره يا هم گروه وهم منطقهاي
و ساير ملاحظات كاذب به صلاحيتها نگاه كنند و به توانمندترين
افراد راي بدهند, مهمترين ركن در فرهنگ انتخابات است. اين
عنصر مهم كه هم مبناي عقلي دارد وهم مبناي شرعي وهم صلاح و
فلاح جامعه به آن بستگي دارد. از سويي بزرگان دين مورد تاكيد
بسيار قرار گرفته است تا حدي كه تخلف از آن و انتخاب غير اصلح
را خيانت دانستهاند:
رسول خدا (ص) ميفرمايد: «من استعمل عاملا من المسلمين وهو
يعلم ان فيهم اولي بذالك منه فقد خان الله ورسوله و جميع
المسلمين»[2]هركس
يكي از مسلمانان را به عنوان كارگزار خود انتخاب كند در
حاليكه خود ميداند درميان مسلمانان شخصي شايستهتر وجود
دارد، به خدا و رسولش و تمام مسلمانان خيانت نموده است.
نيز آن حضرت ميفرمايد: «ايما رجل استعمل رجلا علي عشرة انفس
عَلِم ان في العشرة افضل ممن استعمل فقد غش الله و غش رسوله و
غش جماعه المسلمين»[3]
هركسي كه شخصي را از ميان ده نفر به كار ميگمارد در حاليكه
ميداند در ميان آن ده نفر شخصي وجود دارد كه از آن شخص
شايستهتر و بهتر است, به خدا و رسول او و تماميمسلمانان
خيانت نموده است.
بدون شك راي هركس به نامزد و كانديدايي به منزله نصب آن شخص در
سمت نمايندگي از ملت است، اگر در اين انتصاب ملاحظه مصالح
جامعه را نكند و شايستهترين, متعهدترين، دلسوزترين و كار
آمدترين را انتخاب نكند به جامعه اسلاميو از آن بالاتر به خدا
و رسولش خيانت نموده است.
البته روي سخن اين احاديث در وهله اول با حاكماني مانند رياست
جمهور و وزرا و واليان است كه اشخاصي را براي سمتهاي مختلف
منصوب ميکنند و در انتصاب خود ميبايست ملاحظه شايستگي و
صلاحيت داشته و در انتخاب كارگزاران خود از قوم بازي و
باندبازي اجتناب كنند. در مرحله دوم خود داوطلبان, به اين مهم
توجه كنند واگر ديگران را شايستهتر از خود ميبينند از قبول
مسئوليت خود داري ورزند تا راه براي فرد شايستهتر باز گردد.
معيارهاي
شايستگي
قرآن كريم دو معيار را براي گزينش وكيل و نماينده براي مردم معرفي ميكند؛
يكي آنكه نماينده بايد فرد توانمند و كاردان باشد تا قدرت و
توانايي نمايندگي از مردم و دفاع از حقوق آنان را داشته باشد و
ديگر آنكه متعهد و امين باشد. خداوند از قول دختر شعيب كه به
پدرش پيشنهاد استخدام حضرت موسي (ع) را ميدهد, دليل پيشنهاد
خود را اينگونه بيان ميكند: «ان خير من استاجرت القوي
الامين»[4]
آن كسي كه تو استخدام ميكني بهترين است كه هم قوي است و هم
امين.
اگر كسي توانايي انجام مسئوليت نداشته باشد, بديهي است كه
نميتواند از عهده مسئوليت خود برايد و به نفع كشور و ملت كار
كرده و از حقوق موكلان خود پاسداري كند. اگر وكيل توانايي
داشته باشد اما تعهد و تقوا نداشته و امين نباشد نيز شايستگي
نمايندگي و استخدام از سوي ملت براي اين كار را ندارد چرا كه
اگر شخص فاقد كار آيي و توانايي بخاطر عدم قدرت براي مردم
نميتواند كاري انجام دهد, فرد بيتقوا و بيتعهد نيز براي
كشور و ملت كار نميكند. اينچنين اشخاص از مناصب و سمتهاي
خود و ظرفيتها و امكاناتي كه مردم در اختيارش ميگذارند, براي
منافع شخصي، باندي و گروهي خود استفاده كرده و از مسئوليت و
سمت خود براي پولاندوزي و قدرتطلبي و... سود ميجويند. خطر
اينگونه اشخاص از شخص فاقد توانايي براي مردم و كشور بيشتر
است چرا كه شخص اول تنها فرصتها را از دست ميدهد و
نميتواند براي مردم كار مفيد انجام دهد. اما انسان بيتعهد
ولي توانمند از قدرت و توانايي خود - هرگاه منافعش اقتضاء
كند- چه بسا به ضرر ملت و مردم استفاده كند و منافع و مصالح
مردم و مملكت را وجه المعامله كسب منافع شخصي, باندي و گروهي
خويش قرار دهد. اگر ما اين دو معيار را رعايت نكنيم و اينچنين
اشخاص برتوسن نمايندگي و وكالت سوار گردند, در صورت خيانت
وكيل بيتقوا و تعهد قبل از همه خود ما مستوجب سرزنش هستيم كه
انسان امين و باتعهد را انتخاب ننموده ايم.
امام رضا (ع) ميفرمايد: «لم تَخُنت الامين بل ائتمنت
الخائن» امين به تو خيانت نكرده است (كه امين خيانت نميكند )
بلكه تو امانت خود را به شخص خائن سپردهاي.
پس بنابراين براي آنكه منافع و مصالح ملت و مملكت پاسداري
گردد بايد توانايي توأم با ديانت، تقوا و امانت باشد تا مردم
از نمايندهاي كه به خدمت گرفته است به خوبي منتفع شوند. بديهي
است از شرايط توانايي يكي هم آگاهي و دانايي شخص است. يك شخص
نا آگاه و جاهل هرگز نميتواند توانمندي داشته باشد. نماينده
بايد بر جريانات پيچيدهي روز تسلط و آگاهي داشته و از راهها
و راهكارهاي ايفاي مسئوليت خويش واقف باشد تا مسئوليت خود را
بهخوبي ايفا نمايد و از دردها، رنجها , كاستيها، كمبودها،
ظرفيتهاي بالقوه و بالفعل كشور و حوزه مسئوليت خود بهخوبي
آگاه باشد تا بتواند در مجلس شوراي ملي براي درد مردم خود چاره
كند. طرحها و لوايح سودمند را براي مردم تصويب و طرحها و
لوايحي كه به زيان مملكت و مردم است رد و از تصويب آنها
جلوگيري به عمل آورد.
نامزدي براي
خدمت
يكي از آموزههاي حياتي اسلام كه متأسفانه مورد غفلت قرار گرفته و به
فراموشي سپرده شده است, تقبل مسئوليت براي خدمت به دين و مردم
است. به همين دليل در روايات اسلاميمشاهده ميكنيم از يكسو
رياستطلبي مذمت گرديده است و از سوي ديگر چون وجود آن را به
عنوان يك ضرورت براي هرجامعهاي لازم ميداند , افراد شايسته و
كاردان و متعهد را تحريص به قبول مسئوليت نموده است. و قبول آن
را به عنوان يك واجب برعهده آنها نهاده است. چنانكه امام علي
(ع) ميفرمايد: «اما والذي فلق الحبة و برء النسمة لولا حضور
الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء
الا يقارّوا علي كظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها علي
غاربها و القيت بكاس اولها و لالفيتم دنياكم هذه ازهد عندي من
عفطة عنز»
براساس اين فرمايش ازامام علي (ع) پذيرش مسئوليت در صورت فراهم
بودن شرايط آن از يكسو برشايستگان فرض و واجب است و از جانب
ديگر پوشيدن رداي رياست، نه براي نفس رياست بلكه براي خدمت به
خلق او است كه از آن جمله برقراري عدالت و گرفتن حق مظلوم از
ظالم است. آن حضرت رياست تجريد شده از خدمت را از آب دهان بزي
هم بيارزشتر ميداند. در جاي ديگر كفش وصله شده را ارزشمندتر
از رياست ميشمارد، مگر آنكه وسيله خدمت به مردم قرار گيرد:
قال عبد الله بن عباس: دخلت علي امير المومنين (ع) بذي قار وهو
يخصف نعله فقال لي: ما قيمة هذه النعل؟ فقلت: لا قيمة لها.
فقال: والله لهي احب اليّ من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع
باطلا.
در اسلام رياست منهاي خدمت امري مذموم بوده و بسيار مورد نكوهش
قرار گرفته است. در روايات بسياري اين مذمت مورد تاكيد قرار
گرفته است كه به چند نمونه آن اشاره ميشود:
رسول خدا (ص) ميفرمايد:
«ان اول ما عصي الله به سته: حب الدنيا و حب
الرئاسه..»[5]
امام صادق (ع) فرموده است: «ملعون من تراس, ملعون من هم
بها ملعون من حدث نفسه بها. و قال: «من طلب الرئاسه هلك»[6]
كسي كه برديگران (بدون شايستگي يا بر شايستهتر از خود يا بدون
انگيزه خدمت) رياست ميكند ملعون است و كسيكه آهنگ رياست كند
ملعون است و كسيكه براي رياست حديث نفس كند (در انديشه رياست
باشد) ملعون است.
از امام سجاد (ع) نقل شده است كه فرمود: «اياك ان تتراس فيضعك
الله»[7]
از رياست طلبي بپرهيز كه در غير آن صورت، خداوند تو را در
جامعه خوار و ذليل خواهد كرد.
بدون شك اين تحذيرها از جانب پيشوايان دين , براي كساني است كه
يا شايستگي لازم براي رياست ندارند يا رياست را براي ارضاي
غريزه رياست خواهي و شهرت خواهي خود ميطلبند يا از بهدست
آوردن آن اغراضي جز خدمت به مردم در نظر دارند و گرنه همانگونه
كه امام علي (ع) فرمودند؛ جامعه نياز به حاكم و رئيس خواه
دادگر يا ستمگر, دارد. و جامعهي بدون رئيس و حاكم جز هرج ومرج
بهره و نصيبي ندارد.
پيشوايان دين همانگونه كه خود افراد فاقد صلاحيت را از
رياستطلبي برحذر ميدارند از مردم نيز ميخواهند كه به دنبال
افراد رياستخواه و قدرتطلب راه نيفتند و از تبعيت آرا و
نظريات آنان سرپيچي كنند.
علي بن مسكان از امام صادق (ع) روايت ميكند كه آن حضرت فرمود:
«اياكم و هولاء الروءساء الذين يتراسون فوالله ما خفقت النعال
خلف الرجل الا هلك و اهلك»[8]
از اين مردان رياست طلب بپرهيزيد كه به خدا سوگند كفشها و
پاها پشت سر مرد رياستطلب به صدا در نيامدند مگر آنكه خود
تباه گرديد و ديگران را به تباهي كشانيد.
امام رضا (ع) ضرر رياست خواهي را از ضرر گرگهاي گرسنه كه به
جان گلهاي افتاده بيشتر ميداند: «ماذئبان ضاريان في غنم
قدتفرق رعائها باضر في دين المسلم من الرئاسه»[9]
دو گرگ درندهاي كه به جان گلهاي افتاده باشد در حالي كه
چوپان آن دور شده باشد, براي دين شخص ضرر زنندهتر از طلب
رياست نيست.
تقديم مصالح
جمعي بر منافع شخصي
يكي از اساسي ترين اصول در حيات اجتماعي آن است كه انسان مصالح جمعي را بر
منافع شخصي مقدم بدارد و در مواقعي كه منافع شخصي, باندي و
گروهي شخص, با مصالح ملت در تعارض وتضاد واقع ميگردد, افراد
جامعه بايد اين از خود گذشتگي را داشته باشد كه از منافع خود
در جهت مصالح مردم و به نفع آن چشم پوشي كنند.
جامعهاي كه در اين حد از رشد و بالندگي نرسيده باشد كه مصالح
جمعي را بر مصالح و منافع شخصي مقدم بدارند هميشه در عقب
ماندگي و تشتت و اختلاف به سر خواهند برد و هيچگاه همين ترقي
و پيشرفت را در آغوش نخواهد گرفت و همواره زيانهاي هنگفتي را
از اين ناحيه متحمل خواهدشد.
تعصبات قومي, گروهي و باندي از عواملي است كه انسان مصالح جمعي
را ناديده ميگيرد. در اين صورت فرد به جاي آنكه به سمت مصالح
جمعي و عموميجهتگيري كند و به افراد شايسته راي دهد به
همقبيله، و هم گروه و باند خود راي مياندازد و به نفع او
تبليغ ميكند. و اين همان عصبيتي است كه مورد نكوهش اسلام
ميباشد زيرا هيچگاه تعصبي اعمال نگرديد، مگر آنكه حقي همراه
آن پايمال گرديد. از امام سجاد (ع) نقل شده است كه فرمود:
تعصبي كه موجب گناه ميگردد و انسان به سبب آن, گناهكار شمرده
ميشود, آن است كه انسان وابستگان بدخود را از خوبان ديگران
بهتر بداند.[10]
ترجيح منافع
دراز مدت برمنافع آني و زود گذر
منافع و مصالح جمعي و عمومينيز خود به دو نوع تقسيم ميگردد. يكسري از
منافع , منافع زودگذر و كوتاه مدت است و يكسري ديگر بلند مدت
و پايدار. معمولا منافع آني و زودگذر در چشم افراد جلوه بيشتر
دارد، زيرا سهل الوصولتر و ملموستر است، اما منافع و مصالح
بلند مدت نامرئيتر ودشوارتر ميباشد، كه بر عقلاي قوم و روساي
مردم است كه اين دو دسته از منافع را بهخوبي بازشناسند و در
مواقع تعارض وتضاد مصالح بلندمدت مردم را مقدم بشمارند.
از باب مثال در انتخابات مخصوصا انتخابات رياست جمهوري, گاهي
مصالح بلند مدت مردم ما اقتضا ميكند كه بهجاي اينكه خود
كانديدا معرفي كند با انسجام و اتحاد يك وزنه بزرگي ايجاد كند
كه طرفهاي رقيب براي جلب آراي آنان, امتيازاتي را در نظر
بگيرند و حقوق ايشان را به رسميت شناخته و مطرح كنند. در
صورتي كه اگر خود, كانديدا داشته باشند آن طرفها بهجاي دادن
امتياز و بهرسميت شناختن حقوق حقه مردم ما, تمام توان خود را
صرف انكار و مقابله ميكند. در اينجا اگرچه منافع كوتاه مدت
مردم اقتضا ميكند كه خود كانديدا و نامزد رياست جمهوري داشته
باشند اما از طرفي مصالح بلند مدت حكم ميكند كه آنها بجاي
آنكه حس رقابت ديگران و طرفهاي رقيب را بر ميانگيزند با
هوشياري و درايت و حفظ انسجام و اتحاد خود از پتانسيل ديگران
براي احقاق حقوق خود بهره بگيرند.
هوشياري و
درايت
عرصه سياسي و از آن جمله صحنه انتخابات، صحنه رقابت است كه در آن هوشمندي و
درايت نقش اول را ايفا ميكند. نخبگان كه بازيگران اين عرصه
هستند ميبايد از همه فرصتها در جهت تأمين منافع و مصالح مردم
بهره برند، چراكه اگر در اين زمينه كوتاهي صورت پذيرد خسارت آن
نه تنها متوجه شخص آنها كه متوجه همه ملت و مردمياست كه وي
از آنها نمايندگي كرده و وظيفه دفاع از منافعشان را برعهده
دارد.
نخبگان و رؤساي قوم بايد همواره مترصد باشند كه چگونه از مصالح
جمعي مردم پاسداري كنند و در عرصه سياسي چگونه نقش ايفا كنند
تا مصالح و منافع مردم از خطر محفوظ بماند.
درايت و هوشياري انيشمندان ديني, ريش سفيدان و نخبگان براي
تعيين وتشخيص مصالح جامعه و درايت و كارداني آنها بسيار حياتي
است. اينكه موقعيت جامعه و مردم خود را به خوبي درك كنند و
سپس به مقتضاي مصالح مردم عمل كرده و افكار مردم را هم به آن
طرف سوق دهند تا آن را مطالبه كنند و بهطرف آن حركت كنند در
عين حال كه بسيار پيچيده و دشوار است، بسي حياتي و سرنوشت ساز
است.
اگر روحانيت و رؤساي قوم و نخبگان جامعه از وظيفه خطير خود
غفلت ورزند و بر اثر پراكندگي, تشتت آرا و عدم وحدت كلمه يا
عدم موضعگيري صحيح آنها مردم نتوانند نمايندگان خود را به
شوراي ملي بفرستند و يا به اندازهاي كه حق آنها است نماينده
نداشته باشند, در پيشگاه خدا و تاريخ مسئول خواهند بود.
شكيبائي
وبردباري
شكيبايي و بردباري در عالم سياست، يكي از اصول موفقيت در پيشبرد برنامهها
است. سياست همواره با پيچيدگيهايي همراه است كه تنها با درايت
همراه باشكيبايي و بردباري نتايج مطلوب را به دست ميدهد.
پرخاشگري و كم حوصلگي از عوامل عدم موفقيت در صحنه سياسي است.
صحنه و عرصه سياست هميشه با ناملائمات و حق كشيها و
بيعدالتيها همراه است كه مبارزه در اين عرصه براي احقاق حق
يك ملت علاوه بر مولفههاي ديگر چون درك صحيح عالم سياست و
آشنائي با پيچيدگيهاي آن و توانايي وهوشمندي, متوقف بر
شكيبائي و بردباري توام با برنامه و خرد ورزي است. و در اين
عرصه نتايج زحمات, اندك اندك حاصل ميگردد و هيچ ملتي, قوم و
گروهي نميتواند در اين عرصه به يكباره به تمام خواستههاي
خويش دست يابد.
امام علي (ع) نيز فرموده است: «لايعدم الصبور الظفر و ان طال
به الزمان»[11]
انسان شكيبا پيروزي را از دست نميدهد اگرچه زمانش به درازا
كشد.
تبليغات واقعي
و آگاهي بخش
يكي از مسائل مهم در انتخابات, تبليغات است كه كانديدها هركدام تمام توان
خود را مصروف جلب آراي مردم ميكنند. معمولا در جوامع امروزي
براي جلب آراي مردم به هركاري دست مييازند و غالبا از روشهاي
گمراه كننده و فريبنده استفاده و سود ميبرند. در اين جوامع
مردم در اثر تبليغات مستمر دولت و احزاب سياسي از اهداف و
مطالبات واقعي خود دور گرديده و آنچه را كه به آنها القا
ميشود خواسته حقيقي خود ميپندارند در صورتي كه در واقع آن
خواستهها و مطالبات, نه مطالبات و خواستههاي مردم بلكه
مطالبات خود حاكميت يا جريانات پيدا و پنهان سياسي است. در
اينگونه جوامع همانند جوامع غربي, راي دهندگان بر اثر
جريانسازيها از خواستههاي خود خالي ميشوند و در حالت از
خود بيگانگي به پاي صندوقهاي راي ميروند.
اما در يك جامعه اسلاميشايسته است، كه كانديدها و احزاب سياسي
شركت كننده, مطالبات واقعي مردم را مد نظر قرار داده و تبليغات
خود، را بر اساس آگاهي بخشي و نه فريب مردم تنظيم و اجرا
نمايند. تاهم مردم , از مطالبات واقعي و حقيقي خود آگاهي يافته
و مشكلات فراروي خود را درك كنند و هم اگر فرد يا گروهي كه
كانديد معرفي كرده در صورت راي نياوردن خود حد اقل به مردم از
مشكلات و كمبودها و مطالباتي كه بايد داشته باشند آگاهي داده
باشد تا در رشد فكري مردم سهيم شده و مردم از نمايندگان خود حل
مشكلات حقيقي خود را مطالبه كنند.
اگر تبليغات نامزدها واقعي باشد رشد فكري، سياسي و فرهنگي مردم
را بالا خواهند برد و اين كمترين ثمره انتخابات براي مردم است.
در صورتي كه اگر خداي نكرده تبليغات تنها براي جلب آرا و منحرف
كننده باشد, اگرچه در كوتاه مدت احزاب و جريانات يا افراد
سياسي برانگيزاننده موج كاذب تبليغاتي ممكن است، به اهداف خود
برسند اما در دراز مدت اثرات ناگواري را بر جامعه تحميل خواهند
كرد. از آن جمله مردم را نسبت به انتخابات دلسرد كرده و موج
بدبيني در ميان مردم نسبت به هرگونه تبليغي براي مشاركت سياسي
ايجاد خواهد نمود. و مشاركت مردم، در انتخابات و مشاركت سياسي
براي دخالت در سرنوشت سياسي و جمعي تقليل پيدا خواهد نمود.
احترام به آراي
مردم
احترام به راي واقعي مردم، عدم تحميل نظرات خود، عدم دخالت دولت در جهت
تغيير و مخدوش كردن نتايج آراي مردم مهم ترين ركن برگزاري
انتخابات است. اساسا هدف از برگزاري انتخابات, بهدست آوردن
راي مردم و عمل به مقتضاي آن است و اگر دولت بخواهد در اين امر
دخالت كند و نتيجه دلخواه خود را از آن بگيرد، برخلاف روح و
غايت انتخابات عمل كرده است.
در اين مساله ترديدي نيست كه دولتها همواره در مساله برگزاري
انتخابات ذي نفع است و برخي از نتايج مطابق ميل مسئولان دولتي
و برخي برخلاف خواسته و ميل آنان است. اگر فرهنگ احترام به
آراي ملت در ميان آنها نهادينه شده باشد نتايج حاصله هرچه
باشد، حتي اگر برخلاف ميل باطني آنان بوده باشد, به آن احترام
ميگذارند و با جان و دل نتايج آن را ميپذيرند. اما اگر فرهنگ
احترام به حقوق و آراي مردم در ميان مسئولان وجود نداشته باشد
يا جا نيفتاده و نهادينه نشده باشد, در همه مراحل انتخابات
بهگونهاي عمل خواهند كرد كه خواسته ها و نظريات خود را بر
مردم تحميل و نتايج مورد نظر خود را از آن بهدست آورند و از
برگزاري انتخابات به عنوان محملي براي تحميل خواستهها و
نظريات خود و كشيدن رنگ و لعاب دمكراسي بر دولت خويش استفاده
كنند.
در اينجا اين نكته لازم به ياد آوري است كه ضرورت دارد يك
نهاد مستقل از دولت، كار برگزاري و نظارت بر صحت انتخابات را
برعهده بگيرد، تا درصد مخدوش شدن آرا كمتر گردد و ضريب دستيابي
به آراي واقعي و حقيقي مردم بيشتر و بالاتر باشد. چرا كه در
انتخابات همه صاحب نفع است و هيچكس و جرياني نيست كه در اين
مساله بيتفاوت باشند و هركس و قوم و جرياني دوست دارد نتايج
انتخابات به نفع آنان رقم بخورد و هرقوم و جرياني كه بيشترين
نفوذ و كارگزار را در اين امر داشته و بيشترين امكانات را
اشغال كرده باشد شائبه دخالتشان به نفع قوم و جريان خود را
بالاتر ميبرد.
البته از همه بيشتر دولت و مسئولان دولتي در اين زمينه ذي نفع
است و احتمال دخالت آنان و سوء استفاده از امكانات و ظرفيت
موجود در جهت تغييرمسير انتخابات از همه بيشترخواهدبود. بدين
جهت لازم است كه يك نهاد مستقل كه هيچ نفعي در اين راستا به
عنوان نهاد نداشته باشد تشكيل يابد، تاهمه مراحل انتخابات را
برعهده گرفته يا نظارت داشته باشد. و اين نهاد بايد سازوكاري
را در خدمت بگيرد كه دخالتها و تقلبها را به صفر يا به حد
اقل برساند. اين نهاد ميبايددر همه مراحل انتخابات,
كارگزاران, نظار و متصديان خود را از همه جريانات و اقوام
بهصورت يكسان انتخاب كند و آنها را نيز از ميان امينترين و
متعهدترين افراد انتخاب كند و به هيچ يك ازجريانات و افراد ذي
نفوذ و دولت و... اجازه دخالت و اعمال نفوذ داده نشود.
نتيجه گيري
فلسفه انتخابات، سپردن حاکميت به مردم و مشارکت آنان در تعيين سرنوشت خويش
است، تا مردم از طريق نمايندگان و کارگزاراني که خود انتخاب
ميكنند و وامدار خودشان هستند، به سرنوشت خويش حاکم گشته وبه
حقوق خويش دست يابند. اما اين مهم هنگاميميسر ميشود که فرهنگ
انتخابات از جانب سه عنصر دخيل در انتخابات بخوبي رعايت گردد؛
يعني اينکه دولت بستري مناسب براي انتخابات فراهم آورد تا مردم
اطمينان پيداکنند مشارکت آنها در انتخابات سرنوشتساز و تعيين
کننده است و فقط مردم است که کارگزاران و نمايندگان را سرکار
آورده يا حذف ميکنند. پس از برگزاري انتخابات نيز به آراي
مردم احترام گذارده و به برايند آراي مردم هرچه باشد؛ به سود
يا به زيان، تن در دهند و از هر عملي که آراي مردم را خدشهدار
و به اعتماد عموميآسيب ميزند خود داري ورزد. براي تحقق اين
مهم لازم است يک نهاد مستقل پايه گذاري شود که تمام امور
انتخابات را اجرا يا زير نظر داشته باشند.
نخبگان اعم از کانديداهاي نمايندگي و عقلاي قوم ميبايد مصالح
جامعه را همواره مدنظر قرار داده باتشخيص مصالح جمعي و تنظيم
حرکتها و برنامههاي خود بسوي تحقق اهداف جمعي حرکت کنند.
بديهي است که مهم ترين عرصهاي که نخبگان و عقلاي جامعه
ميتوانند در آن نقش ايفا کنند، انتخابات است. نخبگان و رؤساي
قوم وظيفه دارند که در اين امر مهم و سرنوشتساز بهگونهاي
نقش ايفا کنند که مصالح جامعه بهخوبي تحقق يابد بنابراين در
مرحله نخست از تکثر کانديداها جلوگيري نمايند و در صورت عدم
تمکين کانديدها، با حفظ اتحاد و انسجام خود، نامزدهاي شايسته و
اصلح را به مردم معرفي و به نفع او تبليغ نمايند. همچنانکه
ابتدا برخود کانديداها فرض است مصالح جامعه را در نظرگرفته و
تنها به قصد خدمت خود را کانديدا نمايند و در صورت تکثر
کانديدها و بهمخاطره افتادن مصالح جامعه، از نامزدي انصراف
دهند که اين خود يکنوع خدمت است. مردم نيز در انتخابات
ميبايد مشارکت فعال و آگاهانه داشته و تنها افراد توانمند و
امين را انتخاب کنند و در راي دادن به افراد، تنها رضايت خدا و
مصالح جامعه را مدنظر قرار دهند و از ساير ملاحظات کاذب چون
تعصبات قبيلهاي و حزبي و يا منافع شخصي وگروهي پرهيز کنند.
پي نوشت
[1].
مجلسي، محمد باقر، بحا الأنوار، (تهران، انتشارات
الاسلاميه) , ج 78, ص 224.
[2].
اميني، علامه، الغدير، ج8 (بيروت , دار الكتب العربيه
, 1387ق , سوم) , ص291.
[3].
سيوطي, جلال الدين، جامع الصغير، ج1 (بيروت , دار
الفكر , 1401ق , اول) ص 455.
[5].
حرعاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، (تهران، دار
الکتب الاسلاميه ), ج11, ص269.
[10].
مهدي نراقي, جامع السعادات ؛ (بيروت, انتشارات اعلمي)
ج1, ص402.
[11].
محمد بن عبده، نهج البلاغه؛ (بيروت، دار المعرفه) حكمت
153.
|